X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

شنبه 31 خرداد‌ماه سال 1382
تفاوت
سلام .... این متن رو توی یک وبلاگی به اسم زنانه خوندم ... ببخشید که اگه کلماتی توش هست که زیاد عرف با ادبا نیست...
--------------------------------------
چندسال پیش با تعدادی از آشنایان روانه رستوران دیسکو ی ایرانی شدیم ( بعله من دیسکو هم می رم، قراره کم کم سیگار کشیدن رو هم شروع کنم، و در عوض خجالت کشیدن رو مدتهاست که ترک کرده ام )
جمع ناجور و نا همگونی بود. و محیط کم یا بیش عذاب آور، تعداد نسبتا زیاد بود و مسئول رستوران میز بزرگی را به ما اختصاص داد. و هر کسی مشغول صحبت با کسی شد. مدتی که گذشت خانمی سر میز ما آمد و پرسید که آیا می تواند سر میز ما بنشیند یا نه؟ گفت که تنها است و نمی خواهد مورد مزاحمت افراد قرار بگیرد. من گفتم : البته که می توانید بنشینید ، خیلی هم خوش حال می شویم ، و این خودش کار جسورانه ای است که زنی به تنهایی به دیسکو برود. آنهم دیسکوی ایرانی. گفت : جسورانه نمی دانم. ولی حوصله ام در خانه بد جوری سر رفته بود.
وسایلش را سر میز ما گذاشت و کمی نشست و بعد بلند شد رفت وسط پیست و به تنهایی شروع به رقصیدن کرد. زنی بود حدود 35 ساله و زیبا. ومن همچنان به او که به تنهایی می رقصید نگاه می کردم و جسارتش را تحسین می کردم.
همین موقع مردی از آنسوی میز خودمان آمد و کنار من نشست. می شناختمش. یکی از به اصطلاح آشنایان بود. به من گفت ، چرا گذاشتی سر میز ما بشینه ؟ گفتم چه طور مگه ؟ تازه او که پیش من نشسته و اگرشما خوشتان نمی آید می توانید سر جای خودتان که آنور میز بود بنشینید. گفت : می شناسیش؟؟ گفتم نه . گفت : می دانستم. بابا تو خیلی ساده ای، طرف خرابه. یک نگاهی به او کردم و به زن که داشت می رقصید و گفتم چی چیش خرابه ؟ گفت : بابا خودت رو نزن به اون راه دیگه ، طرف جنده است. سعی کردم دودی را که از کله ام بلند شده بود نبیند و پرسیدم، منظورت اینه که فاحشه است؟ تن فروش است؟؟ گفت آره، فکر می کنم آن هم هست. گفتم فکر می کنی یعنی چی؟؟ برای چی به او این تهمت ها را می زنی؟؟ گفت آخه تو که نمی دانی ، این خانم دفه اول که همدیگر رو دیدیم با من خوابید.
گفتم : و به همین خاطر جنده شد؟؟ گفت : خب زن خوب که در اولین دیت با کسی نمی خوابه .
گفتم : تو دفه چندم بود که اون رو می دیدی؟؟
گفت : یعنی چی ؟؟ سئوالم رو تکرار کردم. گفت نفهمیدی مگه بابا. گفتم که دیت اولمون بود. و همون هم شد. دیگه ندیدمش.
پرسیدم : ازت پولی خواست؟ بهش پول دادی مگر که میگوئی جنده است ؟؟ گفت : نه ...اما تو متوجه نیستی .
گفتم : نه آقا ، شما متوجه نیستی ، اگر اون به خاطر همبستری با تو در اولین ملاقات جنده شده. تو هم که دفه دهم نبود که می دیدیش آقا جان ، شما هم در اولین ملاقات با این خانوم به رختخواب رفتید. اگر کسی با این کار جنده شود. ما اینجا دو تا جنده بر سر این میز داریم. با این تفاوت که من همصحبتی با آن خانم را به همصحبتی با تو ترجیح می دهم. چون تا همین جا می توانم بگویم یک خصوصیت خوب دارد که در تو ندیده ام. آقا با ناراحتی به من نگاه کرد و گفت : مثلا چه خصوصیتی را می فرمایید ؟؟ خوب ببینید آقا ...اگه اون جنده است شما هم جنده هستید. اما او حداقل دهن لق نیست.
و به سوی پیست رقص رفتم و با آن خانم رقصیدم.

سه‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1382
عجله نکن ... فرصت نیست.         
                                                         (اوشو - عارف معاصر هندی)

متن pdf نامه ی ابراهیم نبوی به خامنه ای رو بخونین ... جالبه.


دوشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1382
دوران امتحانات

اولا سلام.(وبلاگی )
از اون جایی که این مطلب مهندسا با مخالفت همه روبرو شد ..... مطلب بعدیشو دیگه نمینویسم و زیر همین قبلیه میزارم. (ولی جالب بودا... )
 دوما که :‌( اخلاقی)
من امروز فهمیدم که در پروسه ی آدم شدنم یک مرحله دیگه رو هم باید جلو برم . امروز روز خوبی بود ... شاید دوستی یکی رو از دست دادم ( یعنی تصمیم گرفتم که از این به بعد از دست بدم ) ولی به نتایجی در مورد خودم رسیدم که خوب بک جورایی همیشه قرار نیست اونی رو که تو دلمه ... حتی اگه از روی دوستی باشه به یک دوست بگم. نه.. یک دوست .
فقط اون دوستایی که جنبه اش رو ندارن که باهاشون رو راست باشی.
یا اونایی که نتونن وقتی اشتباه میکنی تحملت کنن.
به هر حال وظیفمه که به همه ی دوستایی که تا حالا منو تحمل کردم احترام بگذارم هر چند با اونایی که نتونستن تحملم فقط کاری ندارم.
(وای که چقدر این آهنگ وبلاگ مصطفی قشنگه ... )
سوما که : (زمانی)
نمیدونم که این حرفمو قبول دارین یا نه ؟ اینکه زمان امتحانات با همه سختی اش ولی لذت بخشه ... آدم کاملا احساس میکنه که از همه ی وقتش  داره مفید استفاده می کنه ... البته اینکه یادش میاد چقدر به خاطر یک درس ساده سر کلاس رفته و عمر تلف کرده ... وای وای

ساده بگم.  حدود ۳۰  جلسه ی ۱.۵ ساعته سر دینامیک رفتم ... ولی در تمام اون لحظات میدونستم که این درس خوندنش فقط کار یک روزه ... اگه خیلی بخوای توی باغش بیای ... ۲ روز هم ازش تمرین حل کنی .. یعنی خدا وکیلی ۳ روزه میشه این مباحثی رو که توی ۴ ماه خورده خورده و با کلی عذاب بهت میگن یاد بگیری ... فکرشو بکنین توی این مدت  ۴ ماه چقدر آدم رو به پوچی توی استفاده از زمانش میرسونه ... و الان که توی اون ۳ روز به سر میبری چقدر لذت بخشه ... (‌ شاید همین تفکر باعث میشد که در طول کلاسا فقط با این و اون شوخی کنم و به کریم بیچاره تیکه بندازم ... خداییش استاد خوبیه ... ولی خوب خودشم نباشه جزوش کافیه )
البته این در صورتیه که شما هم مثل من از اون دسته آدمایی باشین که در طول ترم درس نمیخونن و همه رو برای آخر ترم میزارن ..
این یک خوبی داره که توی مدت ترم از زندگی ات لذت میبری...( و در طول کلاسا می تونی مرتب با این و اون شوخی کنی و خوش بگذرونی )...  و یک بدی داره که اگه توی این ۲ یا ۳ هفته امتحانات یک مشکل خانوادگی برات پیش بیاد که ذهنتو تمام وقت مشغول به خودش کنه ... اونوقت به راحتی آب خوردن مشروط میشی (‌ مثل ترم ۳ خودم)

راستی امید جان دستت درد نکنه ....


یکشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1382
چهار قانون طلایى مهندسین ساخت وطراحی
  1. وظیفه اولیه یک مهندس طراح ساخت سیستمى است که براى سازنده،  ساختن آن سخت وبراى تعمیرکار، تعمیر آن ناممکن باشد.
  2. در طراحى هر سیستم لااقل باید یک قطعه از رده خارج ،‌2 قطعه دست نایافتنى و 3 قطعه هنوز در مرحله طراحى وجود داشته باشد.
  3. هیچ چیز نباید طبق زمان بندى و بودجه کارفرما ساخته شود.
  4. هیچ عیبى در طراحى نباید دیده شود ،‌ مگر در بازرسى نهایى محصول.

    مهندسین در بیان ویژگیهاى دستگاههاى خود کلماتى ذکر مى کنند، معنى این کلمات و عبارات را بدانید:
    Maintenance Free: چنانچه دستگاه خراب شد، باید آن را دور بیاندازید!

    Energy Saving: ویژگى اى که در حالت قطعى برق به آن مى رسید!

    Rugged or Robust: آن قدر سنگین که نمى توان آن را بلند کرد!

    Light Weight: کمى سبک تر از Rugged!

    All New:‌هیچ قطعه اى را با نوع قدیمى اش نمى توان عوض کرد!
    شعر مهندسی:

    بسى رنج بردم در این سال سی

    که مدرک بگیرم زبد شانسی

    نهادم به سر افسر بندگی

    نشد، دادم از کف همه زندگی

    ببودم به سر موى و بودم جوان

    نبودم اوائل چنین ناتوان

    نه اینگونه نامهربان بودمی

    نه تن خسته و ناتوان بودمی

    نه بر خوى بد عادتى داشتم

    نه اهریمنى طینتى داشتم

    چنان گشته ام اینچنین اهرمن

    کنون بشنوید اینکه بیچاره من

    ولى قطره آن گویم از بحر، باز

    بود شرح احوال من بس دراز

    نبودى چو من درسخوانى به دهر

    به هوش و خرد شهره بودم به شهر

    زدم تستها را یکى در میان

    به کنکور در رزم کنکوریان

    نیارد چو من رتبه کس تا ابد

    به کف آمدم رتبه اى زیر صد

    نبودم خبر زینکه مفلس شدم

    خیالم که دیگر مهندس شدم

    که چون در خط درس افتادمی

    به خود وعده اى نیک دادم همی

    زنم از خوراک و میرم ز خواب

    بیابم اگر صد هزاران کتاب

    که خود گردم از کار خود در عجب

    چنانش بخوانم به روزانه شب

    نبیند دو چشمت که چشمم چه دید

    ولیکن چو پایم بدینجا رسید

    برآمد به یک روزه هفتاد بار

    به هنگامه ثبت نامم دمار

    رخ سرخ من رو به زردى نهاد

    به "آموزش"اش چون گذارم فتاد

    به رخساره زردم آمد عرق

    چو دادندمى صد هزاران ورق

    که رست از کف کفش مخلص علف

    چنان بى کس و خسته ماندم به صف

    به یک نمره گشتم من از بندیان

    پس از آن چو دیگر به صف ماندگان

    جدا از خود و شهر و مردم شدم

    بماند، پس نمره اى گم شدم

    ره دانشم راه پر گوهر است

    به خود گفتم این زندگى بهتر است

    که من دیگر آن شخص پیشین نه ام

    گذشتم از آن فکر پیشینه ام

    به من چه ، چه در کار گردون کنند

    به من چه که دیگر کسان چون کنند

    به من چه خر مش رجب مرده است

    به من چه فلانى دل آزرده است

    که من دیگر آن شخص پیشین نه ام

    گذشتم از آن فکر پیشینه ام

    کلید در گنج این عالم است

    که دانش چراغ ره آدم است

    مرا علم و دانش شود رهنمون

    چو فرصت غنیمت شمارم کنون

    ز یک درب چوبى بسى بى صدا

    پس از آن به مکتب نهادم چو پا

    بگفتا شکارى به دام اوفتاد

    به رزم اندر آمد یکى اوستاد

    در این پهنه یکدم نشاید که خفت

    بچرخید و گردید و غرید و گفت

    یل سر سپاه فلان کشورم

    که من دکترا از فلان کشورم

    ز کس گر نترسی، ز مخلص بترس

    کنون گفته باشم به آغاز درس

    کدامین خر ز درست افتاده است؟

    بگفتم که درست بسى ساده است

    خیالات تو اى جوان باطل است

    بگفتا که درسم بسى مشکل است

    که پولاد کوبند آهنگران

    چنانت بکوبم به گرز گران

    دوماهى چو از آن سخن ها گذشت

    پس از آن سخنها و آن سرگذشت

    هزاران غمم تیشه بر ریشه زد

    ریاضى یکم نمره بر شیشه زد

    سپاه معارف به دادم رسید

    علومى چو بر بنده لشکر کشید

    نشد کارگر زخم آن تیشه ها

    یکى بیست بگرفتم از ریشه ها

    دهانم ز تلخى چنان زهر کرد

    پس از آن معارف ز من قهر کرد

    بیامد ز در اوستادى چو شیر

    به تالار و در گرمى ماه تیر

    بدان،‌ خوان اول بود امتحان

    بگفتا که در رزم نام آوران

    یکى پهلوان تر از آن دیگری

    فراهم شد از جمع ما لشگری

    که باید نمودن به دشمن قیام

    اتودها کشیده همه از نیام

    ببست افسار رخش خود بر زمین

    چو آمد فرود آن یل از پشت زین

    بگفتا که حل کن محالات را

    کشید از نیامش سوالات را

    یلان را چنان اسب خود رام کرد

    سپه را به یک غرش آرام کرد

    کدامین کس از درسم افتاده است؟!

    بگفتا که درسم بسى ساده است؟!

    به فنى زبندم تو خود را رهان

    کنون گر توانى برو بچه جان

    به خود گفتمى اینکه ول معطلی

    نشستم چنان سنگ بر صندلی

    مگر ترم دیگر شوى پهلوان

    برو فکر دیگر بکن این جوان

    دو صد حیله را چون نمودم قطار

    شدم بر خر نحس شیطان سوار

    به ظاهر پریشان و در دل شعف

    به یک روزه صدها گواهى بکف

    ببودم به بستر بسى ناتوان

    بگفتم که من موقع امتحان

    بیا بر من اکنون تو راهى نما

    که رحمى کن اى پهلوان رهنما

    برونم کش از پهنه کارزار

    کنون تا نیفتم به حال نزار

    دگر از چه آرم سرت را به درد

    دو ترمى در این نابرابر نبرد

    که شاید برون آیم از پنچ و خم

    هزاران کلک را زدم بیش و کم

    در این ره هزاران چو من رستم است

    رهى پرفراز و خم اندر خم است

    یکى با درفش و یکى بى درفش

    یکیشان به رخش و یکى مرده رخش

    مگر آخر آید غم روزگار

    هر اینک در اندیشه کارزار


شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1382
لغت نامه مهندسین در جلسات (۲)

۱۲. تحویل پروژه براى فصل آخر سال آینده پیش بینى شده است. یعنى: که تا آن زمان ما مى توانیم مقصر تاخیر در اجراى پروژه را کسى از میان تیم کارفرما پیدا کنیم!

۱۳.  روى چند انتخاب بطور همزمان در حال کار هستیم. یعنى: هنوز تصمیم نگرفته ایم چه کنیم!

۱۴.  تا چند دقیقه دیگر به این موضوع مى رسیم. یعنى: فراموشش کنید، الان به اندازه کافى مشکل داریم!

۱۵.  حالا ما آماده ایم صحبتهاى شما را بشنویم. یعنى: شما هر چه مى خواهید صحبت کنید که البته تاثیرى در کارى که ما انجام خواهیم داد ندارد!

۱۶.  بعلت اهمیت تئورى و عملى این موضوع...... یعنى: بعلت علاقه من به این موضوع!

۱۷. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. یعنى: طبیعتا بقیه نمونه ها واجد مشخصاتى که شما باید بعد از مطالعه به آن برسید،‌ نبوده اند!

۱۸.  بقیه نتایج در گزارش بعدى ارائه مى شود. یعنى: بقیه نتایج را تا فشار نیاورید نخواهیم داد!

۱۹.  ثابت شده که .... یعنى: من فکر مى کنم که .....!

۲۰.  این صحبت شما تا اندازه اى صحیح است. یعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

۲۱.  در این مورد طبق استاندارد عمل خواهیم کرد. یعنى: ازجزئیات کار اصلا اطلاع ندارید!


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301851


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها