X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1382

 

...ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم. حتی از محضرشان می گریزیم.در مقابل،بیشتر اوقات اسرار خود را نزد کسانی اعتراف می کنیم که به ما شباهت دارند و در ضعفها و حقارتهایمان شریکند. پس ما نمی خواهیم خودمان را اصلاح کنیم،یا بهتر شویم؛زیرا در این صورت ابتدا باید به حکم عجز و قصور خویش گردن نهیم. ما فقط می خواهیم که برحالمان رقت آورند و در راهی که می رویم تشویقمان کنند. می خواهیم دیگر مقصر نباشیم و در عین حال برای تزکیه نفسمان هم قدمی بر نداریم.

آلبرکامو

" رمان "سقوط


پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382
دکتر جون سلام ، با یه لیوان لازانیا چطوری؟یه بشقاب قهوه چطوره؟

دیروز برای یک کاری مجبور بودم به چند تا از ساختمان های پزشکی دور میدون ونک سر بزنم.

شاید به اندازه ی تمام عمرم تا حالا آدمای احمق دیدم.

جالبه...

توی همه این ساختمونا.. بعضی مطب های خاص انقدر شلوغ بود که حتی مریض ها .. یا بهتر بگم مشتری ها تا بیرون مطب نوبت وایستاده بودن.

میدونین چه مطبایی بودن... جراجی بینی و زیبایی

وای.. اگه فیلم یکی از این جراحی ها رو دیده باشین... مدلای مختلف داره ولی توی مرسوم ترینش دیواره وسط دماغ رو میشکافن و با سوهان میفتن به جون استخون... و در خیلی حالت ها هم با چکش های مخصوص استخوان بینی رو خورد کرده.. و شکل میدن.

یارو حاضره.. 2- 3 ماه درد و مشکلات بعد از عمل رو بعلاوه کلی هزینه که البته برای بیشتر این افراد چیزی نیست رو قبول کنه..واسه اینکه دماغشو عمل کنه.

یکی از دوستام که باهام بود میگفت این زنا حاضرن تمام زندگیشون رو ازشون بگیرن ولی یه ذره خوشگلتر بشن..

خدای مهرانی ... کمش کن یا هرگز ازدواج نکنه ( که این بهتره) یا اینکه گیر یه همچین آدمایی نیفته....


سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1382
سلام..
آقا من خسته وزیتیدم... این هفته همش کار... ۸ صبح تا ۱۰ شب.
 
از همه بدتر.. شنبه انتخاب واحد... و گفتن که باید حساباتون رو صفر کنین تا بزاریم انتخاب واحد کنین... ... و من که ۲۳۰ هزار تومان ناقابل هم به دانشگاه بدهکارم... باید برم فردا کلی مخ تیلیت کنم بلکه بی خیال بشن .......



من خوابم ویاد....... یکی من بگیره...

شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1382
پل بازی......... بازی زندگی

وقتی که اون ور پلی ... چون زیاد پرسه میزنی .. همه جا رو بلدی.
وقتی هم این ریسک رو میکنی و میای این ور پل بعد از یه مدت به رموزش آشنا میشی.
اما وقتی در گذری باید به یاد نگه داری مسیر و سختی های پل رو.....
و این رو مینویسم تا اگه یه روزی خواستم برای یکی بگم که چرا اومدم این ور پل یادم باشه.....

گرچه اونایی که این ور پل هستن هیچوقت به اونوریا جواب درست و حسابی پس نمیدن... اما وقتی که بزرگترین قانون رو شکستی و از پل رد شدی.... شکستن بقیه قوانین نانوشته که دیگه خوراکه....

اگه نگرفتین مطلب رو..... مطمئن باشین که هنوز اونورین.... و زیاد جدی نگیرین.... اوکی؟


شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1382
توکیو بدون توقف
سلام.. سلام....
معرکه است... کاملا با مسعود موافقم..

دیدین که من بالا خره .. همین جا وزیتیدم...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301809


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها