X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

شنبه 1 آذر‌ماه سال 1382
سلام.

امشب رفته بودم...فیلم دختر ایرونی... اولا که خیلی عالی بود... حتما برین... بعدم اینکه وقتی اومدیم بیرون از سینما... کلی مطلب توی ذهنم بود که دوست داشتم اینجا بنویسم.. شاید بیشتر از ده تا عبارت که هر کدومش با اون بقیه در تناقض بودن.. ( خیلی چیزا توی ذهنم بود که با دیدن این فیلم اکتیو شدن...) ولی آخرش تنها مطلبی که میتونم بنویسم اینه که .. هنوز خیلی خامم.... و باید تجربه کنم.... خیلی چیزا رو...


یه چیز باحال دیگه هم در مورد یه گداهه هست سر کوچمون... که یادم باشه بعدا بنویسم...


شنبه 1 آذر‌ماه سال 1382
یه قصه تکراری....
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.
آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.
این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد.
روزها و هفته‌ها سپری شد.
یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند !
پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند

پنج‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1382
گوی بلورین

               بیا و تماشا کن .          

                زندگیت را

                در گوی بلورینم

                با چند سکه ناقابل !

                اول گذشته ات .

                کاتی ، کوتی ، کلماتی                

                بگویم چه خورده ای امروز ؟

                سالاد تُن و پوره

                سوپ لوبیا و آب میوه

                شیر کاکائو و خورشت کرفس

                سوپ گوجه فرنگی و بس !              

                قبول داری

                که من همه را گفتم ؟

                پس بگذار اعتراف کنم حالا .

                تو خیال کردی همه را

                از نگاه به گوی بلور فهمیدم ؟

                نه ، جانم

                جای تمام آنها را

                روی لباس خودت دیدم .      

----------------------------------------------

انی بادی... وانا.. هلپ می؟؟؟..  جاست د  انگلیش تکست آو هری پاتر پلیز .........


دوشنبه 26 آبان‌ماه سال 1382
هری پاتر در راه مشهد....
فوق العاده است..... معرکه است این هری پاتر .. حالا میفهمم چرا وقتی جلد ۵ اش اومد یارو فروشنده هه میگفت صبح که اومد عصری تموم شد....

شنبه تا ساعت ۱۲ کارگاه موتور جت داشتم ..بعد یه راست رفتم راه آهن که با قطار ساعت ۲ برم مشهد .... کل راه رفت رو داشتم جلد یک جام آتش هری پاتر رو میخوندم... صبح ساعت ۴ رسیدم مشهد و چون جاهای حساسش بود..... تا ۳۰/۶ بازم با هری بودم
یه ۲ ساعتی تا ۳۰/۸  خوابیدم.... بعدش به کارا رسیدم.... و بعداز ظهر ساعت ۲ دوباره بلیط برگشت داشتم ... ولی چون خوابم میومد... ۲-۳ ساعتی خوابیدم.... و تا حالا که ساعت حدود ۷ صبحه .. و توی اتاقم هستم... هنوز صفحه ۶۵۰ هستم..... اگه امروز شرکت رو میتونستم بپیچونم.... تمومش میکردم.... ولی فکر نکنم... بشه...

ببخشید.. معطل شدین... یکی صدام کرد....

راستی.. کی میدونه... که توی نت میتونم متن انگلیسیه.. هر پاتر رو گیر بیارم یا نه؟ .......... و اگه آره... کجا ؟
فعلا......

شنبه 24 آبان‌ماه سال 1382
یه وبلاگ جدید

این آدرس وبلاگ یکی از برو بچز باحاله که میخواد آمارهایی رو که همیشه برای هممون جالبه یه جایی ثبت کنه .... جالبه ...حتما یه سر بزنین


http://amar123.persianblog.com

----------------------------------------------------------------
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.

هر کسی چیزایی رو که شما می گین می شنوه.

ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.

اما بهترین دوستان

حرفایی رو که شما هرگز نمی گین می شنون.

----------------------------------------------------------------


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301809


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها