مهرانی
آرشیو

سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1384
about me

 

من به سه علت ممکنه که یک کار رو که زمانی از عمرم رو تلف میکنه اما لذتی از انجامش نمیبرم انجام بدم.

۱ - پول

۲- با انجامش چیز جدیدی یاد بگیرم.

۳- به خاطر یه نفر که دوستش دارم.. یه دوست یا یه عزیزی..

 


دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1384
آگهی استخدام.

 

احتیاج به مشورت دارم ولی هیچ کس رو ندارم که کاملا بی طرف و دارای توانایی دادن یک مشورت خوب  باشه........


دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1384
چندمین باره که لاگین میکنم یه چیزی بنویسم.... اما نوشتنم نمیاد.....

شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1384

 

نمی دونم که چی باعث شده بود که من تا حالا فیلم Blood and sand رو نبینم....

 


چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1384

 

یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره.
بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟
یارو میگه نخیر!
میگه: کارت ماشین چی؟
مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده.
خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد.
از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟!
یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.
سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟
یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه میبینه اونجا هم خبری نیست.
برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه!
یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ... .

از وبلاگ یکرنگ...


   1       2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 302525


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها