X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1386
سیکل غذایی مجردی

 

  • برای صبحانه توی قابلمه نیمرو درست میکنی و با نونی که از فریزر در اوردی میخوری
  • ظهر برای نهار توی روغنی که توی همون قابلمه مونده یکم برنج از فریزر در میاری و گرم میکنی و میخوری ....
  • برای شام توی همون قابلمه که یکم چربه و چند تا دونه برنج توشه.... یکم آب میریزی ... یه پیاز و یه تیکه مرغ میندازی توش و بازم نون از فریزر....

و ....

و فردا صبحش هر چی میخوای خودتو راضی کنی که قابلمه رو بشوری.... { سخته.....}
آخرش با خودت میگی : مگه چی میشه نیمرو مزه مرغ بده ؟؟؟!!


چهارشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1386
اولین و آخرین

 

اولین پست با نوت بوک.... و آخرین روز سال ۸۶ که تلفن ساعت ۶ صبح زنگ میزنه....
و یه عالمه کار که باید توی این یک هفته قبل از آخر اسفند انجام بدم....

 


دوشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1386
...

هی میام اینجا ..یادداشت جدیدو باز میکنم... هی حس نوشتنم نمیاد.... از چی بنویسم...؟؟؟!!!
از سفر آبادان و بندر امام.... یا از دانشگاه... یا از امتحان اتوبوس... یا درسا... یا کارایی که میخوام بکنم اما نمیشه...

یا ..........

 


یکشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1386
دو تا درس زندگی که امروز یاد گرفتم.

۱- سعی کن توی مدرسه زرنگها شاگرد تنبله باشی ... به جای اینکه توی مدرسه تنبلا شاگرد زرنگه باشی....

۲- میدونی چرا تارزان لخته ؟... لباس نداره...

از بس که از این شاخه به اون شاخه پریده ....


جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386
خواستن...

بازم دارم به این باور میرسم.... که باید بخوای ... فقط بخوای... از ته دل...

اونوقته که دیگه مهم نیست اونچیزی که میخوای چیه.... مهم اینه که میشه...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301651


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها