X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

پنج‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1387
سفر
همیشه حس سفر چه قشنگه....

چهارشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1387
صورتجلسه!!!

شنیده های همزمان تایپ شده پرت و پلا در چهارشنبه ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰  ...صحبتای ۴-۵ تا از بچه ها بین دو کلاس درس دانشکده مدیریت دانشگاه تهران مقطع کارشناسی ارشد... مکان: ساختمان اساتید:

 

یعنی یه آدم کچل با موتور گازی
بعد تمام این آخوندا ردش میکنن
باید اسب چی چی داشته باشه...
اصلا امام زمام
چی نوشته
دورو برشو خوب کنه... میشه دنیا
این نگاهی که در مورد عاشورا هم وجود داره
یعنی احمدی نژاد با چیزی که میگفت میگفت ما توی مرحله آزمایشیم برای ظهور امام زمان
مسئله امام زمان یه مسئله دنیاییه...
مثلا خدا و اینا بی خیال...
اینا همش برای رفغ مسئولیته
اینارو دیدی مثلا شرکت میزنه...
خیلی بد شده واقعا.
بعدا درست میشه
اما بعدش خوب میشه
30 سال 40 سال
من معتقدم فرهنگمون همینه...لیاقتمون همینه...
توی تمام کشور ها حتی مستکبر ترین کشورها
در کشور های استکباری قشر روشنفکر نسبت به مسائل آزادی دارند.
اما در ایران عملا این قشر از بدنه جامعه حذف شد.
نه... در آمریکا تاریخ آمریکا رو نگاه کن.
دوما که به ازای هر سه دوره ای...
چرا چون مردم عامی طرفدار جمهوری خواه
مثل ماها نیستن
انقدر سیستمشون پیشرفته نیستن.
ولی مملکت و برده جلو
اینم باز به فرهنگشون بر میگرده..
ولی ما چی ..
اولا مردم بسیار احساساتی و جو گیر....
اندازه موهام آدام اینجوری دیدم
در اکثریت جوامع مردم آدمای کم
به خاطر اینکه توی مغز عوام خوندن که دانشگاه فاسده...
چند تا ایده آل ایرانی نام ببر....
چقدر
چقدر
مثلا دکتر ابراهیم یزدی
نه دکتر یزدی بابا.
حتما برو بخون
شما برو حتما
بهترین زمان بود.
دوره
تمام مقالاتی که حتی الان میخ ونی
حتی الان.
دونه دونه مثل حلاج
بعد این دستشو کشتن...
سلاخی کرد.
نه اونا که حقشون بوده خانم میرزایی
یزدی .. دکتر یزیدی
توی چیزشون بوده..
چرا...
میگم برین بخونین.
حتی الان چرا نمیتونن
مثلا شریعتی ...
الان انقدر جو بدی نسبت بهش وجود داره
نه من الان بزار یه توضیحی بدم
بله..کتبای مطهری هم
برو کتابای امام رو هم بخون
نه حتی مطهری وقتی کتابشو درباره....
شما باید بنویسه...چون توی ایران ...
کسی قائل به این نیست که اشتباه نداشته.
بحث سیاسیه.
عجله
زود نتیجه گرایی
مثلا ژآپنیها
تنبل بار اومدن...
پدرای ما همشون بیکار و الاف و تنبل بودن....
کشور ما الان این جو وجود داره که مثلا وقتی صحبت میشه از روشنفکری کسی درباره نظرات اون روشنفکر نمیاد بحث کنه...
کل شخصیتش بره زیر سوال
الان در کشور ما جو منفی نسبت به قشر تحصیل کرده دانشگاهی وجود داره...
نه... تو فرضیه منو متوجه شدی که ....
نه این باعث میشه  که ..
این که نشد حرف...
نه آقای خاکپور ببین...
زمانی که
در حالی که مردم ما انقدر احمقن
مردم ما احمق نگه داشته شده اند...
بسیار خوب ... آفرین درست میگه...
تنبیل از قدیم الایام توی تاریخ ما...
عوام مردم... سیر تاریخی .... رسیده به مشروطه..
ا..
انسانها تماما از نظر خواسته ها به تنبلی تمایل دارند.
چرا ژاپنی ها اینطوری نیستن
نه خیر..
پس چرا رای دادن... خیلیا رای دادن فقط چون سیده...
زیر 1 درصد بوده...
اما بحث اصلی اینه که حامی اصلی خاتمی ....
نه اصلا اینطوری نیست...
یه بخشی از رای خاتمی چون همه از هاشمی به اینجاشون رسیده بود.
مهر علیزاده جای احمدی نژآد رای میورد؟
خیر همانزطورکه دکتر گفت اصلاح طلبا از روی حماقتشون..
گرایش داره به سمت ..
عشق هاشمیه ها ... آره...
زیبا کلام....
قداست ... از حکومت
گفتش اصلاح طلبا اومدن
زیبا کلام سلطنت طلب محضه...
بحث دیدگاهه...
حالا اصلاح طلبا...
بحث نفی استبداد بودن..
نهار ه یا صبحونست...
قداست..
برداشته شد..
نه واقعا بحثو ببرین به دین ما ...
سلام.
مخلصم...
اگر توی یه روستا یک دانشچو بود کافی بود تا همه به خاتمی رای بدن
اتصلا توی باغ روستا ها نیستی
میدونی رای میدن
هزار تومن بده شناسنامه رو بگیر...
اونا تو جون....
بابا.. بحث و خراب داری می کنی.
اما سال 81 دانشگاه خورد شد..
دانشگاه میدونی چرا خورد شد...؟
نه بزا من بگم...
وقتی از بین رفت ...
اعتمادی نداشتن... قدرت سوق پیدا کرد به سوی مذهبی...
اگه توی مسجد..
ببین بحث تاثیر گذاریه...نفوذ توی دیگرانت
من معتقدم دانشگاهیا هیچوقت نفوذ نداشتن
داشته..
ای بابا
چرا ؟؟
بخاطر 50-0-000
اگه ببینن... شکم گرسنه
اگه برسن به خدا اگه به شیلطان
بابا گشنه اند برای اینکه ...
بریم ؟
بریم.
هی میگن گشنگی
میگن گشن
گفتی.. گشنه...
گشنمون شد...بریم یه چیزی بخوریم.


سه‌شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1387
برزخ

یه کم بیشتر از برزخ مینویسم ازین به بعد...

اول از همه اینکه توی برزخ هر روز محرمه.. هر روز غذای مجانی میدن...

دوم اینکه برزخ پر از خاکه ....

تا بعد....


شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1387
از همه جا...

یه دوست جدید پیدا کردم که ۸ سال از خودم کوچیکتره... خیلی بچه باحال و کلی باهم همزبونیم....
با خودم فکر میکردم که همسن داداش کوچیکمه... کاشکی با اونم انقدر راحت بودم....

----------------

اگه اتوبوس قبول نشده بودم احتمالا وقتی میومدم اینجا فقط مینوشتم:

؛؛  خسته ام....خیلی.  ؛؛

----------------

کاری با منبعش ندارم... اما ۳ عامل اول خوشبختی :

سلامتی

عشق

امید به آموختن...

----------------

بزرگترین سوال دنیا برام وقتیه که نمیدونم سوالم چیه ؟

----------------

از برزخ تا بهشت فقط ۵ دقیقه راه بود... و  مشنگ ترین پیر مردی که تاحالا دیده بودم هدایتم کرد به اونجا....

 


دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1387
اگر عمر دوباره داشتم.

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد .
اگر عمر دوباره داشتم مى  کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى  گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى  شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى  گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى  رفتم. از کوههاى بیشترى بالا مى  رفتم و در رودخانه  هاى بیشترى شنا مى  کردم. بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر . مشکلات واقعى بیشترى مى  داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده  ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته  ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى  داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى  روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک  تر سفر مى کردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى  رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى  دادم . از مدرسه بیشتر جیم مى  شدم. گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم  هایم پرتاب مى  کردم . سگ  هاى بیشترى به خانه مى آوردم. دیرتر به رختخواب مى  رفتم و مى  خوابیدم.
بیشتر عاشق مى  شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى  رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر مى  رفتم .

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى  کنند، من بر پا مى  شدم و به ستایش سهل و آسان  تر گرفتن اوضاع مى  پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید "شادى از خرد عاقل تر است"

 

 دان هرالد (Don Herald)  کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد.


   1       2       3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301809


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها