X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1387
افسانه شخصی

تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است. همه چیز تنها یک چیز است و هنگامی که آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان دست به دست هم می دهند تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی .................... (پائلو کوئلیو)

-------------

باز دارم میرم سفر....گهر.... و دارم از دست این خونریزی های عصبی بینی راحت میشم... همش بستگی به خودمون داره.... به اینکه چطور به قضایا نگاه کنیم....

همین و بس.


شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1387
یاد بگیرم که:

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم


یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1387
این روزای من

 

دارم اصلاح می کنم.
وسطش یاد یه کار کوچیک چند ثانیه ای میفتم که یک ماهی هست میخوام انجام بدم اما همش یادم میره.
وسط اصلاح تصمیم می گیرم اون کار رو انجام بدم. میرم اتاق اونوری.... اما توی همین دو, سه قدم راه ... یادم میره اون کار چی بود...
هرچی فکر میکنم یادم نمیاد.
تلفن زنگ میزنه. صحبت می کنم. شاکی میشم. ناراحت میشم...گریه می کنم.
میرم یه نیمرو درست می کنم و میخورم. بعد میرم توی اتاق خواب که یکم فکر کنم.
با دیدن ماشین اصلاح یادم میفته که صورتم رو نصفه اصلاح کردم....
یکم دیگه اصلاح میکنم... و وسطش به فکر نوشتن این متن میفتم.
حالا که دارم می نوییسم یادم میفته که اون کار چی بوده!
کندن برگه فصل بهار از تقویم دیواری .... !!!!
آخه توی مرداد ماهیم. اینو صبح بهم گفتن...

 

الان برگه رو کندم و به نوشتن ادامه میدم.
این متن رو بعد از اصلاح پست میکنم روی اینترنت....
البته اگه یادم نره!!!!
حالا میرم اصلاح کنم.


یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1387
دلم از خاطره های بد جدا...

 

دست هایی که کمک می کنند, مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.      (کوروش کبیر)
-----------
هی میشکنی ... میشکنی ... میشکنی...

آخرش میخوای همرو به هم بچسبونی....

نمیشه !!!


چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1387
شعرى از پابلو نرودا

چقدر این شعر زیباست....
ممنون از دوستی که برام ایمیلش کرد:

 

اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر قدر خودت را ندانی،

آرام رو به مردن می نهی
------------
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

آرام رو به مردن می نهی
------------
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

آرام رو به مردن می نهی
------------
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .، 

آرام رو به مردن می نهی
------------

تو آرام رو به مردن می نهی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

 

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301652


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها