X
تبلیغات
رایتل
مهرانی
آرشیو

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391
معاشرت

با این4 دسته از افراد کمتر معاشرت کنید:
1-آنهائی که از زندگی بیزارند و با همه دنیا سر جنگ دارند.
2-آنهائی که مدام پشت سر دیگران غیبت می کنند.
3-آنهائی که شکست و سر خوردگی های گذشته شما را به شما یادآوری می کنند.
4-آنهائی که می خواهند شما را کنترل کنند.

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391
خلق را تقلیدشان بر باد داد

 

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک

همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟

خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بار ننگ آوریم

 

فردوسی

 


دوشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1391
رانندگی

کاشکی یکم این جماعت خودخواهانه رانندگی نمی کردن.


جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391
ماندن یا نماندن... قبلا مسئله این بود.
  از صفحه‌ی فیس‌بوک مجید زمانی****
** **

: مجید جزو اولین اسرای جنبش سبز بود. آدمی که دو تا فوق‌لیسانس تو آمریکا گرفته، 5 سال توی بانک جهانی کار کرده و بالاخره وقتی دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه شیکاگو بوده همه چیز را ول کرده و برگشته ایران. نوشته‌ی مجید را توصیه می‌کنم به همه کسانی که مثل من دنبال دلیل برای موندن در ایران می‌گردند. 


نوروز از راه رسیده و جنب و جوش و شادی در سطح شهر موج می زنه. فقط در****

سطح شهر! ته دل آدما اما، اگر شادی هست، بی مهابا و بی دغدغه نیست،****
اونطور که شادی باید باشه.****
** **
** **
** **
نوروزه ولی به سال نو که نگاه می کنی روزهای سختی را در انتظار می بینی.****
روزهای سخت سخت.****
** **
** **
** **
من 5 ساله که کارم رو تو بانک جهانی (واشنگتن) ول کردم و اومدم ایران. از****
این پنج سال 153 روزش رو تو بند 209 تو اوین بودم. از اون 153 روز****
نزدیک****
به 50 روزش رو تو انفرادی. بعضی از بهترین آدمهای این سرزمین رو اونجا****
ملاقات کردم و دلم می شکنه که بگم بعضی هاشون هنوزم آزاد نیستند.****
** **
** **
** **
حالا که شرایط کشور داره سخت تر و سخت تر می شه، حالا که دیگه نگرانی فقط****
از در بند بودن نیست و صحبت از جنگ و قحطی و مردنه خیلی ها از من می پرسن****
که نمی خوای برگردی؟ وقتی بهشون می گم فعلاً نه از این همه بد سلیقگی و****
مرده دلی حالشون بهم می خوره. اونا می خوان برن.****
** **
** **
** **
بهم می گن، نمی خوان بچشون تو این جهنم بدنیا بیاد. نمی خوان بچه شون تو****
این هوا استنشاق کنه. می خوان پاشون را که از اینجا بیرون****
می ذارن احترام****
داشته باشن و از این حرفا... حرفاشون اینقدر انسانیه که نمی شه باهاشون****
مخالفت کرد. منم هر جا که تونستم، از هر طریق که می شده سعی کردم کمک کنم****
اونایی که دوست دارن برن. به نظرم فرقی نمی کنه آدما چی بخوان و بخوان****
کجا باشند. باید هر طور شده جایی باشند که دوست دارند، با کسی باشند که****
واقعاً دوستش دارند، تو کاری باشند که واقعاً عاشقشند و هیچ تدبیری تو****
این حوزه ها نکنند.****
** **
** **
** **
مخصوصا اونایی که زمینه شکوفا شدن استعدادشون اینجا مهیا نیست، حتما باید****
برن. می دونم خیلی از اونایی که می خواند برن و خیلی از اونایی****
که****
اونجاند، اونطرف زندگی خوبی نخواهند داشت. ولی نباید به خاطر این از رفتن****
منعشون کرد. باید کمکشون کرد برن. فقط امیدوارم اگه اونجا را هم دوست****
نداشتند حتماً یک کاری براش بکنند. اسیر دست زمونه نشن.****
** **
** **
** **
این مطلب رو می نویسم برای اونایی که مجبورند اینجا باشند و در این حیرت****
مانده اند که من چرا برگشتم و موندم:****
** **
** **
** **
من تو این "جهنم" بزرگ شدم. ولی می خوام اینجا بمونم. بچه ام هم دوست****
دارم اینجا بزرگ بشه! اشتباه نکنید، به هیچ وجه آدم ناسیونالیستی نیستم.****
7 سالی هم که تو آمریکا بودم شاید 5 بار هم دلتنگ ایران نشدم. تو شیکاگو،****
نیویورک****
و واشنگتن بهم خیلی خوش می گذشت و مردمشون را مخصوصا مردم شیکاگو****
را مثل مردم خودم دوست دارم، اینقدر که ماهند! آمریکا خونه دوم منه حتی****
اگه دیگه دولتش بهم ویزا نده.****
آمریکا زندگی خیلی راحت، منظم و بی دردسره. برای من ارزش آمریکا، راحتی****
ش، وال استریتش، هالیوودش، قانونگرایی اش، ...اینا نیست. وقتی من به****
آمریکا نگاه می کنم، لینکلن را می بینم که دربرابر نصف کشورش ایستاد و****
گفت برده داری خوب نیست. سینههای صدها هزار سربازی را می بینم که فقط به****
خاطر این جلوی گلوله سپر شدند که معتقد بودند برده داری باید ملغی بشه.****
وقتی به آمریکا نگاه می****
کنم الیس پاول و لوسی برنز و یارانشون رو می بینم****
که برای اینکه برای زنان آمریکا در ابتدای قرن بیستم حق رای بگیرن تا دم****
مرگ رفتند. در حالی که در زندان اعتصاب غذا کرده بودند لوله های غذا را****
به زور به دهانشون بستند و به زور در حلقشون غذا ریختند. به روزا پارکس،****
دختر سیاه که در مونتگومری آمریکا در سال 1955جلوی راننده سفید پوست که****
بهش گفت جاش رو تو اتوبوس به یک مسافر سفید بده ایستاد و حاضر نشد اطاعت****
کنه و سلسله جنبان جنبشی شد که باعث شد خانم کاندالیزا رایس که در بچگی****
حق نداشت حتی از آبخوری سفید پوست ها آب بخوره بعداً وزیر خارجه****
آمریکا****
بشه. وقتی من به آمریکا نگاه می کنم هزاران جوان آمریکایی رو می بینم که****
در ساحل نورمندی جان خود را از دست دادند تا جهان را از شر فاشیسم نجات****
دهند. بسیاری از این جوانان می توانستند باشند و از زندگی در آمریکا لذت****
ببرند. من به مارتین لوتر کینگ فکر می کنم. خیلی ها می توانستند به خاطر****
فشارها آمریکا را ترک کنند و خیلی ها ترک کردند. و بسیاری ماندند، موقعیت****
و کار خود را از دست دادند ولی جانانه از خوبی، از صداقت، و شرافت دفاع****
کردند و یکی یکی بت های جهل و سیاهی را شکستند تا آمریکا شد آن چیز که****
الان هست.****
** **
** **
** **
ممکنه زندگی تو****
بهاری که آمریکا هست الان لذت بخش باشه. ولی من ترجیح****
میدم جزء کسانی باشم که هنر، جسارت، و امیدشون رو جایی میبرند تا به آمدن****
بهار جایی که نیست کمک کنند. می دونم که خیلی ها سعی کردند و نشده،****
نذاشتن که بشه! من هنوز به اونجا نرسیدم.****
** **
** **
** **
اینجا اگه جهنمه، مسئولش منم. اگه هواش آلوده است، من کمتر هوا را آلوده****
می کنم. اگه اعتماد از بین رفته، من کمتر دروغ می گم. اگه کار کمه، من****
بیشتر شغل تولید می کنم. (یاد باکسر افتادم :) اگه آدمای بد زیادند، به****
اونایی که بهترند کمک می کنم. اگه شرکت خصوصی موفق نیست، من یکیش رو درست****
می کنم. اگه دولت کله****
خر و رادیکاله من معتدل و خردمند می شم، نه اینکه****
منم همه چیز رو سیاه و سفید ببینم و رادیکال فکر کنم و وقتی رفتم سرکار****
دوباره همین آش بشه و همین کاسه. درسته که هزاران محدودیت هست ولی کاری****
که اصغر فرهادی کرد و امثال او می کنند نشان میده چطور می شه تو زمستون****
یک گل به بار آورد.****
** **
** **
** **
و اگر هزینه ای قراره داده بشه، اگه من که می تونم ندم، کی می خواد بده؟****
** **
** **
** **
من و هزاران نفر مثل من، موقعی که خرد جمعی تایید کرد می شه کاری کرد،****
کار خودمون رو کردیم. وقتی موقع اعتراض شد اعتراض خودمون رو کردیم. هزینه****
هم دادیم، بی منت. حالا انگار تنها****
کارهایی که می شود کرد، اینست که****
بمانی یا بروی. من می خواهم بمانم، ولی نمی خواهم بمونم و غر بزنم. می****
خواهم بمونم و جسارتم را جمع کنم تا کمتر دروغ بگم، می خواهم بمونم و به****
آدم هایی که کمتر دروغ می گویند کمک کنم. می خوام بمونم و هر ازچند گاهی****
تو گوش اونایی که دنبال جنگ می رن زمزمه کنم که دخترعموی مادرم که پسر****
جوونش رو تو جنگ از دست داد، زندگیش رنگ غم گرفت، غمی که هنوز پابرجاست.****
می خوام بمونم و تو کارم موفق بشم. می خواهم بمانم و به شهرداری کمک کنم****
کمپین کاهش آلودگی هوا درست کنه. می خواهم بمانم و به کارآفرینان جوان****
کمک کنم رشد کنند****
و پولدار شوند. می خواهم بمانم، شاد باشم و شادی کنم.****
می خواهم بمانم و برای آنهایی که آزادی و زندگی شان را برای یک کلمه حرف****
خوب تقدیم می کنند، سر تعظیم فرود آورم. می خواهم بمانم و سیاهی لشکر****
خردمندان و معتدلان باشم.****
** **
** **
** **
می دانم که اینها همه سخت است، ولی چیزی که خیلی از جوان های سرزمینم****
فراموش کردند اینه که راه درست همیشه راه آسون نیست.****
** **
** **
** **
و این همه نه به خاظر کشوردوستی و حس فداکاری و... است. برای من زندگی****
اینگونه رضایت بخش تر است. اینهم نباید از نظر دور داشت که در ایران بهتر****
از هر کجای دنیا می توان پول درآرود.****
** **
** **
** **
می****
دونم، می خواید بگید سیستم اینقدر خرابه که همه اینا نقش بر آبه! تازه****
اگرم بشه، با یک گل بهار نمی شه!****
** **
** **
** **
آره با یک گل بهار نمیاد. ولی من می خوام همون یک گل خودم را بپرورونم.****
درسته با یک گل بهار نمیاد ولی بودن گل، امید بهار را زنده نگه می داره.****
این سرزمین پر آدم های خوبه که اگه ببینند می شه یک گل پروروند، اوناهم****
گل خودشون رو می پرورونند. اونوقت یهو چشات را باز می کنی می بینی****
زمستونم بهاره.****
** **
** **
** **
ممکنه این بهار به عمر من نرسه. ولی جنگیدن براش لذت بخشه. قبل از اینکه****
نافرمانی روزا پارکس در اول دسامبر 1955 جرقه جنبش حقوق مدنی****
آمریکا را****
بزنه، بسیار قبل از او این کار را کرده بودند. لیزی جنینگ 1854، هومر****
پلسی 1892، ایرن مورگان 1946، سارا لوئیس کیز 1955 و کلاودت کالوین در****
آوریل 1955 کارهایی شبیه روزا پارکس کرده بودند. هیچ کدام از اینان، حتی****
روزا پارکس که در سال 2005 فوت کرد فرصت این را نداشتند که ببینند روزی****
یک پسر سیاه که در زمان زندگی آنها حتی حق معاشرت با سفیدپوستان را****
نداشت، رئیس جمهور آمریکا می شود. ولی جسارتشون و اینکه اسیر زمونه****
خودشون نبودن زندگی شون را احترام انگیز و رضایت بخش می کنه.****
** **
** **
** **
یادمه وقتی تو بند 209 به زندابانان فشار اوردم که حداقل یک****
کتاب به من****
بدند، مرحمت فرموده یک کتاب اوردن به نام "مجموعه شعر زنان تاجیک"! اول****
خیلی عصبانی شدم. بعد ولی از شعر پر درد زنان تاجیک خوشم آمد. یکیشیون تو****
مطلع شعرش گفته بود " نوروز است ولی روز من نو نیست" حالا هم نوروزه ولی****
روز ما نو نیست! نگرانی من از جنگ و بمب و موشک کمتره. بیشتر نگران اینم****
که آیا مردمم اینقدر جسور و بزرگوار شده اند که کمتر دروغ بگویند، راه****
آسون را به راه درست ترجیح ندند، کمتر سیاه و سپید کنند، کمتر متنفر****
باشند و بیشتر مدارا کنند و مسئولیت بپذیرند؟ باید از خودم شروع کنم****
** **
** **
** **
روزهای سخت در پیشند، ولی اونایی که****
امید و عشقشون فراتر از محدودیت ها و****
سیاهی هاست بالاخره نوروز واقعی را با خودشان میارند.****
** **
مجید زمانی****
** **
نوروز 1391 - تهران****

پنج‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1390
بحران دکتر های بی سواد
منبع این نوشته رو نمیدونم. برام ایمیل شده بود:

در اطرافمان هر که را می بینیم در حال تحصیل است. یادم می آید آبدارچی اداره مان هم سال گذشته به لطف دانشگاه  علمی کاربردی داشت لیسانسش را می گرفت تا پایه حقوقش افزایش یابد و هیچ بعید نیست الان دانشجوی ارشد باشد. 
خلاصه همه به سمت مدارک دانشگاهی حمله بردیم و اکثرا هم بی نصیب نماندیم. روند کنونی اگر ادامه یابد قطعا تا ده سال دیگر همه جوانان بالای ۲۵ سال دارای مدرک دکترا می شوند. در کشور ما هم که ملاک داوری و قضاوت در مورد توانایی ، علم و مرتبت افراد بر اساس مدرک آن هاست، عدالت کامل برقرار می شود. یعنی همه مساوی می شویم و اصلا معلوم نیست چطوری باید تعیین کنیم چه کسی به چه کسانی دستوردهند. فکر می کنم قرعه کشی راه مناسبی باشد! سوال مطرح آن است که با گشودن درهای دانشگاه به روی جوانان در مقطع بالاتر ،نظام آموزشی کشورمان به چه سمتی سوق داده می شود؟ دکترهای بی سواد و کم سوادی که از این دانشگاه های خلق الساعه بیرون می آیند باید کجا بروند و سطح توقع درحد دکتراشان چگونه باید برآورده شود؟ به هر حال  پیش بینی می شود بحران دکترهای بی سواد در سالهای آینده مشکلات زیادی را برای ما ایجاد می کند که دیگر شاید نتوان با راه کارهای منفعلانه و اورژانسی مشکل را حل کرد. دکترهای بی سوادی که مجالی برای با سوادها جهت عرض اندام باقی نمی گذارند. 
بد نیست نگاهی به شعر زیر که در این ارتباط می باشد ، بیاندازید:

 خاک ایران یکسر از دکتر پر است
هر که دکتر نیست نانش آجر است
 
ملک ایران سرزمین دکتران
این قدر دکتر نباشد در جهان
 
شهر دکتر کوچه دکتر باغ دکتر!
کبک دکتر فنچ دکتر زاغ دکتر!
 
عابران هر خیابان دکترند
دانه های برف و باران دکترند
 
هم وزیران هم مدیران دکترند
بیش تر از نصف ایران دکترند
 
هر که پستی دارد اینجا دکتر است
دیپلم ردی است اما دکتر است
 
هرکه شد محبوب از ما بهتران
هرکه شد منسوب بالا دکتر است
 
هر که رد شد از در دانشکده
یا گرفته دکتری یا دکتر است
 
شعر نو مدیون دکتر ها بود
تو ندانستی که نیما دکتر است؟
 
شاعر تیتراژهامان دکتر است
مجری اخبار سیما دکتر است
 
آن که مثل آفتاب نیمه شب
سرزد از صندوق آرا دکتر است
  
من نگویم شاعران فرموده اند
رخش ورستم هر دو دکتر بوده اند
  
شاعران از رودکی تا عنصری
بی گمان دارند هر یک دکتری
 
شعله های عشق چون گُر می گرفت
آتشی در خیل دکتر می گرفت
 
عشق با دکتر نظامی قصه گو
عشق با دکتر سنایی رازجو
 
عارف شوریده دکتر مولوی
نام پایان نامۀ او مثنوی
 
حافظ و سعدی و خواجو دکترند
سروقدان لب جو دکترند
 
وحشی واهلی و صائب دکترند
تاجر و دهقان و کاسب دکترند
 
بحث های جعل مدرک نان بری است
بهترین سر گرمی ما دکتری است
 
عده ای مشغول دکتر سازی اند
عده ای سر گرم دکتر بازی اند

<<    1       2       3       4       5       ...       121    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 301652


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها