دکتر جون سلام ، با یه لیوان لازانیا چطوری؟یه بشقاب قهوه چطوره؟

دیروز برای یک کاری مجبور بودم به چند تا از ساختمان های پزشکی دور میدون ونک سر بزنم.

شاید به اندازه ی تمام عمرم تا حالا آدمای احمق دیدم.

جالبه...

توی همه این ساختمونا.. بعضی مطب های خاص انقدر شلوغ بود که حتی مریض ها .. یا بهتر بگم مشتری ها تا بیرون مطب نوبت وایستاده بودن.

میدونین چه مطبایی بودن... جراجی بینی و زیبایی

وای.. اگه فیلم یکی از این جراحی ها رو دیده باشین... مدلای مختلف داره ولی توی مرسوم ترینش دیواره وسط دماغ رو میشکافن و با سوهان میفتن به جون استخون... و در خیلی حالت ها هم با چکش های مخصوص استخوان بینی رو خورد کرده.. و شکل میدن.

یارو حاضره.. 2- 3 ماه درد و مشکلات بعد از عمل رو بعلاوه کلی هزینه که البته برای بیشتر این افراد چیزی نیست رو قبول کنه..واسه اینکه دماغشو عمل کنه.

یکی از دوستام که باهام بود میگفت این زنا حاضرن تمام زندگیشون رو ازشون بگیرن ولی یه ذره خوشگلتر بشن..

خدای مهرانی ... کمش کن یا هرگز ازدواج نکنه ( که این بهتره) یا اینکه گیر یه همچین آدمایی نیفته....

نظرات 14 + ارسال نظر
نگار حبیبی پنج‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 02:05 ب.ظ

اقا مهران اولا بعضی ها مثل بنده مجبورند بینی شان رو عمل کنند.من از زمانی که به یاد میارم تو فصل سرما همیشه مریض بودم. همیشه مشکل سینوزیت داشتم . همیشه سردردهای شدید داشتم و.... کلی سختی کشیدم همیشه مجبور بودم از کلاه و لباس های گرم و شب ها از بخور و...... استفاده کنم و زمان کنکور به علت سردردهای شدید یک عالمه قرص بخورم و..... ومجبور به یک چنین کاری شدم.پس فکر نکن هر کی اینکارو کرد برای زیبایی هست.بعدشم دوستتون هم خیلی اشتباه فرمودند.انسان زیبایی رو دوست داره!

نگار خانم اولا که من منظورم شما یا هر کسی که بعلت بیماری این کار رو میکنه نبود .. بلکه اونایی که برای زیبایی این عمل رو میکنن.. و بیشتر میخواستم مناظری رو که دیده بودم... (‌ مطب خالی همه ی دکترای دیگه و مطب بیش از اندازه شلوغ این دکترها )‌ رو تصویر کنم..
می دونم که شما تا یه حدودی عقاید فمینیستی داری... ولی .. من به این دوست کوچکی که شاید برات جالب باشه بدونی ۱۷ سالشه... به منطقش ایمان.. دارم... و یکی از معقول ترین آدمایی که توی عمرم دیدم...
به هر حال... نظر خودم هم همینه... و درسته که انسان زیبایی رو دوست داره من هم زیبایی رو دوست دارم ... همه همینطورن... ولی تا چه حد برای این زیبایی معقولانه است که هزینه کرد؟؟؟‌ (‌ چه هزینه مالی چه تحمل درد و چه زمانی از عمر که میرود؟؟)
خیلی چیزای دیگه هم بود که دوست داشتم برات بگم... ولی خیلیای دیگه هم اینجا رو میخونن که اصلا دلم نمیخواد بدونن... شاید یک بار به خودت گفتم... گر چه فکر کنم که اگه از بابات هم بپرسی.......... میتونه اون احساس رو برات تشریح کنه....................
شاد باشی

امیر مسعود جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 10:19 ق.ظ http://Amirmassoud.blogsky.com

رای ممتنع

اولا مرسی که رای دادی... بعدشم.. خاک توی سرت.. و تو از اون امریکا هم بدتری....ممتنع نداریم........ باید بگی یا آری یا نه.... این که نمیشه آخه...

سعید جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 02:09 ب.ظ http://marabekhan.persianblog.com

توی جامعه سطح افراد با هم فرق میکنه و هر کس از اون جایگاهی که توش قرار داره به بقیه نظر میکنه و در موردشون نظر میده و چون من این قشر از افراد رو نمیشناسم و با عقایدشون آشنا نیستم نمیتونم نظری بدم شاید اونها هم دلایل درستی داشته باشن یک مثال برات بزنم یک بچه شهرستانی اگه تورو ببینه که شلوار لی تنگ میپوشی پیش خودش میگه این یارو احمقه که با این شلوار تنگ راه میره در صورتی که شلوار گشاد خیلی راحت تره است ........ میفهمی؟؟ برای همین من هم رایی نمیدم با اینکه از جایگاه خودم این کار احمقانه به نظر میرسه

اوچی.... قضیه شلواره... قبول... از مواضع خودم هم کمی عقب نشینی.. کردم.. حالا که چی... بنده خدا.. توی یک هفته... ۹۰۰ هزار و خورده ای فروخته... کم الکی نیست که... گرچه با اون قضایای کنگره.. که گفتی... خوب.. اندکی تجدید نظر وزیتیدم...

نگار حبیبی جمعه 28 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 06:55 ب.ظ

اقا مهران چه کسی گفته من عقاید فمینیستی دارم؟؟؟من فقط یک بار گفتم از عقایدشان خوشم میاد چون برام تازگی دارند و از طرفی توی کل عقاید فمینیستی بعضی هاشون حقیقت جامعه است و من برای زن ارزش بسیار قائل هستم ولی فمینیستی نیستم (حتی تا حدودی)بعدشم با حرف اقا سعید کاملا موافقم.و این ادم ۱۷ ساله کی هست؟هیچ توضیحی در موردش ندادی.

ااااااااااااا....... سعید منو بگیر... این چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیشین بینیم بابا...
ولی .. اااممممم . خوب میدونم چی می خوای بگی .. یه جورایی اوکی.... ببخشید... اوچی.... بعدشم این دوست ۱۷ ساله رو بیخیال.. شو.
بعدشم.. حالا ما یه چیزی نوشتیم.. اصلا تو چی میگی؟.....
گیر نده دیگه.... اوچی؟

سعید شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 01:33 ق.ظ http://marabekhan.persianblog.com

عزیزم باید تا آخر پای نوشتت وایستی ..... بیچاره اون پسر ۱۷ ساله ......... امیدوارم هیچوقت این مطلب ها رو نخونه

سعید شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 01:36 ق.ظ http://marabekhan.persianblog.com

{{{{خیلی چیزای دیگه هم بود که دوست داشتم برات بگم... ولی خیلیای دیگه هم اینجا رو میخونن که اصلا دلم نمیخواد بدونن... شاید یک بار به خودت گفتم... گر چه فکر کنم که اگه از بابات هم بپرسی.......... میتونه اون احساس رو برات تشریح کنه.................... }}}} منظورت از این تیکه از نوشتهات چیه؟ کامل باید توضیح بدی ....... مثل اینکه تو هم یاد گرفتی ملت رو یک جوری بپیچونی و جواب درست و حسابی ندی هان؟

هه...

امیر مسعود شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 07:08 ق.ظ http://Amirmassoud.blogsky.com

ببینم!!!!!!! به چه جراتی با این صراحت اینجا به من توهین شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همون حقت بود خودکارتو بلند کنم

اصلا چون خودکارمو.. دو در کردی... به این صراحت بهت گفتم.... فکر کردی.. چون کمربند سیاه داری...ازت میترسم.

امیر مسعود شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 11:41 ق.ظ http://Amirmassoud.blogsky.com

من مهران رو محکوم می کنم!!!

نگار حبیبی شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 01:36 ب.ظ

باشه گیر نمیدم.!فقط یک سوال دارم این جمله مخاطبش منم؟؟؟بیشین بینیم بابا... ؟؟؟؟ با من بودی؟؟؟!!!

نه......نههههههه ... احترام خانوما که در هر حالتی واجبه... ولی من روی اون نظرات اصلی هنوز هستم... و فکر کنم.. این سوء تفاهم به این صورت بوده:
از عبارت ؛ { این زنا } منظور من این زنایی بوده که این کارو میکنن... و برداشت شما... در مورد همه ی زنا بوده..
بعدشم اینکه من یک کم در مورد قضیه اون دوستم عقب نشینی کردم... نه در مورد نظرم..

خاک من شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 03:52 ب.ظ http://mocmousavi.persianblog.com

مسعود جان منظور از خاک همان خاک من بود!!؟اگر ناراحتی بیا خاک تو توی سر من خاک خاک دیگه چه فرقی داره؟!!.....در ضمن من عاشق زیبایی هستم حتی اگه با جراحی باشه خوب چه اشکالی داره وقتی آدم می تونه با عمل زیباتر بشه چرا نشه؟!!البته به شرط اینکه این زیبایی توی اخلاق رفتار و نحوه صحبت کردن تاثیری نذاره!!!

خاک نکن بابا...

سعید یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 08:54 ق.ظ http://marabekhan.persianblog.com

اوه اوه چه گرد و خاااااااکککککککی رو هواست

ساناز یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 09:28 ق.ظ http://www.frosty-sun.com

اوه اوه!!!! اینجا عجب دعوایی به راهه :)

نگار حبیبی یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 11:07 ب.ظ

پاسخی که دادی جواب حرف من نبود.ولی حس می کنم شرایط بدب بوجود اومده.پس ادامه نمی دم!

علی سه‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 01:24 ق.ظ http://www.aliweblog.com

به نظر من عمل بینی کار کاملا درست و بجاییه:)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد