بخش اول: پست مهرانی:
شاه گلی (اسم جدیدش ائل گلیه ولی توی تبریز مردم همون شاه گلی میگن ظاهرا..) یه پارک قشنگیه توی تبریز.
ما آخر شبی با سعید رفتیم اونجا که از محیط حالی ببریم و بر طبق عادت همیشگی یه گوشه ای توی حال خودمون نشستیم ... سعید که با جینگولک حالی میبرد و منم که خوابم میومد .. همونطوری نشسته کنار دریاچه خوابم برد .... شاید یه ربعی خوابیدم .. وقتی بلند شدم سعید گفت بخواب بابا حال میده .
گفتم بره چی؟
گفتش آخه ملت نگات میکنن و به هم نشون میدن.... منم بهشون میخندم و فیگور لبخند میام .
------ ولی انصافا دخترای تبریز خوشگلن.
پسراشون هم یه فرمت خاصی توی چهرشون هست..
اما این ملت اونقدر فضولن که الان که دارم این مطلب رو روی کاغذ پیش نویس میکنم .. از کنارم که رد میشن یه کم خم میشم ببینن چی دارم مینویسم.. ( چرا میزنی.. ربطی به ترک بودنشون نداره.. شهرستانه دیگه....)
شاید دِبی آدمایی که در دقیقه از جلوی ما رد میشن ... ۵۰ تا ۶۰ نفر باشه.... و ۹۹ درصدشون حداقل یه نگا بهم میندازن.. دختراشون که زوم هم میکنن..... اِ اِ اِ نگاه نکن دختر ... مگه خودت داداش نداری.....
---------------------------------------------
بخش دوم : پست سعید:
امروز چهارشنبه است و مراسم افتتاحیه صبح برگزار شد. رئیس دانشگاه آزاد تبریز رو که دیدم وحشت کردم . حسابشو بکنین بین ۵ - ۶ تا دکتر باکلاس و اتو کشیده و مسن یه نفر حدود ۲۸ ساله با مختصات برادران عزیز بسیجی شده رئیس دانشگاه آزاد تبریز.
فارسی که تعطیل... متن افتتاحیه اش رو که میخواست بخونه کلی تپق زد و بزور مثل اینکه من بخوام انگلیسی حرف بزنم فارسی حرف میزد..و اولین نفری هم که از حضورش در کنفرانس تشکر شد یه شیخه بود که همش میگفت : احسنت .. درود بر شما ؛
دلم برای دانشجوهاشون سوخت . چون یه نفر به ما گفت اگه از بچه های دانشگاه کسی
این پشت اومد به ما خبر بدین البته این بچه هایی که مادیدیم جرات حرف زدن با هم رو هم نداشتن .. چه برسه به اینکه برن اون پشت.. حالا فکر نکنین منظورم از
اون پشت پشت کلی درخت در یه باغه .. یه قسمتی از همون سالن نمایشگاهه که یه کم خلوت تره.
دنیایی دارن .. نه به اون اردوهای دانشکده ما که همش توش بزن برقصه و نه اینجا که حداقل فاصله مجاز ۳ متره... هرچی به دختراش سلام میکنی و خسته نباشید میگی جواب سلام نمیدن... مهران میگفت نکنه اینا اصلا فارسی بلد نیستن.
یه نیگاه کوچیک به CD ها میندازن و فرار... فکر نکنم دانشجوی سال ۲ یا ۳ پزشکی بفهمه موضوع این CD ها چیه... بقول مهران مثل اینه که توی یه دبستان رمان داستایوفسکی بفروشی...
فقط یه دختره وسطای گنگره جواب سلاممون رو داد .. (

) که بعدا فهمیدیم اولا تهرانیه.. بعدشم اصلا پزشکی نمیخونه...
---------------------------------------------------
بخش سوم: پست مشترک:یه دکتره نزدیکای ظهر اومد.. حدودای ۶۵ یا ۷۰ ساله ... اولش مثل همه شروع کرد ترکی حرف زدن .. که ما هم گفتیم ترکی بلد نیستیم... بعد یه کم فارسی حرف زد... دوباره شروع کرد ترکی حرف زدن... گفتیم :بابا جون ترکی بیلمیریم....
گفتش : Can you Speak Englis
ما هم گفتیم: یس .. آف کورس...
و یارو انگلیسی ادامه داد ... و تا آخرش انگلیسی حرف زد ولی حاضر نشد یه کلمه فارسی حرف بزنه..... (قدرت خدا... )
rafti shahre ma chikar! mabada be dokhtar khaleye man chap nega karde bashi! dar zemn : bikelass! oonja esmesh SHAH GOLI ast, in esme maskhare ke to gofti esme jadid va bikelasseshe! take care kon, bye
حق با توئه .. همه شاهگلی میگن... ادیتش کردم...
سلام مهندس......
خیلی مخلصیییییییم!
هر سه تا پست باحال بود........ خوش بگذره! عسل و شیره و... یادت نره! راستی تبریز یه شرینی تو مایه گز دارن بش می گن .... یادم نمی آد خلاصه وردار بیا!:)
خوش باشی
سلام مهندس... کلی ممنون از اون آف باحالت .. لذت مسافرت رو برام دوبرابر کردی ... باخبر کنسل شدن امتحان.
تو تبریز هیشکی فارسی حرف نمیزنه ....حتی بچه های ۴ یا ۵ ساله وووو یه روز رفتیم رستوران ...بعد موقع حساب کردن
یارو به ترکی یه چیزی گفت من نفهمیدم بهش لبخند زدم و همین جور منتظر بودم که قیمت بگه که بهش پول بدم که دیدم دوستم داره پول میشمره ....:))
ایل گلی رو هم که خراب کرده بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته ظاهرا .. زبان این مردم.. آذری نام داره.. و ترکی به زبون ترکیه میگن.... ولی خداوکیلی آدمای خوبین.... شاه گلی رو خراب نکردن اون علیشاهه... که به بهونه زدن مصلا.. اطرافش رو برای عتیقه خاک برداری کردن... و ولش کردن به امون خدا...
سلام...خوبی مهندس مهران..ک.چه خبرا....یه جورایی دلم برات تنگ شده ....به وبلاگ منم سر بزن...با کمک شما و باقی دوستان استادش کردیم....ولی خیلی حال می کنم با وبلاگت.....کلی صفا...ببینم شما کم نمیاری انقدر چیزای خنده دار تعریف می کنی؟.....فعلا خدا حافط مهران جان.....بای تا های
مرسی..مرسی.. مخلص آقا بامشاد گل..منم دلم برات تنگ شده... ( البته اگه راستشو بگم یه کوچولو....) ولی کلا دوستت دارم..... اینا اتفاقاییه که واقعا هر روز برام میفته .. کلی اش رو هم نمینویسم... امیدوارم که همه همیشه و همه جا خوش و موفق باشن... بای تاهای
آقا خوش بگذره. واقعا خدا رو...
مگه فارسی چش بود که اون یارو کلی انرژی صرف انگلیش کرد ولی نخواست فارسی حرف بزنه؟!!!!!!!
سلام .. سلام.. آرتا.. فعال در عرصه وبلاگ خونی.. و شرمنده میکنی همیشه... خوب آذری ها به نظرم اومد مردمان بسیار خوبین... ولی ظاهرا روی زبونشون یه کم تعصب دارن...
به سلام کیف یاخچیدی؟ ........آره آره آره (چشمک یاهو) .... تسلیت میگم فوت موقت موتور گرامی را ........ امیدوارم زیاد ناراحتش نباشی ....... به امید سفرهای بعدی
آقا شنیدم موتورت رو ضبط کردن... آره؟!
در ضمن سوغاتی یادت نره هااااا
ضبط کرده بودن.... سوقاتی هم موجود است برای دریافت آن به اینجانب مراجعه نمایید...
چه بهتر که کمی به خود بیاییم و با عقل و احساس زندگی کنیم، عقل را برای تامین ضرورت های اجتناب ناپذیر مادی و رفاهی زندگی به کار بگیریم و احساس مان را در راه دلپذیر ساختن و شیرین کردن زندگی صرف بکنیم. آخر اگر احساسی در میان نباشد انسان مثل قطعه سنگی سفت و خشک خواهد شد و دیگر نخواهد دانست که رقص باران چه نرمی و لطافتی را در وجود خود به جولان در آورده و زمزمه جویباران چه آواز پرشور و نشاطی را سر داده است! به راستی هم، اگر کسی در جشن پرشکوه پروانه ها شرکت نکرده باشد و در شب نشینی ستاره ها تن و جان خسته خود را به آبشار سکوت نسپرده باشد، چه می داند زندگی چیست؟
زندگی همین است، زندگی ستایش زیبایی ها و پاکی هاست! سرمنشاء زیبایی ها و پاکی ها کیست؟ خدا! خداوندگار عالم! یعنی وقتی به ستایش زیبایی ها و پاکی ها قیام می کنی، در واقع به ستایش خداوندگار برمی خیزی. چرا سستی و غفلت می کنی؟ فکر می کنی اگر از کنار زیبایی ها و پاکی هایی که خداوند آفریده است بی تفاوت و بی توجه بگذری، او تو را خواهد بخشید؟ آیا گناهی بزرگتر از این سراغ داری!