بعضی وقتا دلت میخواد که دلت هیچی نخواد...
یه وقتایی هست که یه چیزی رو می خوای ولی نمی دونی که درست هست یا نه... اصلا درست نمیدونی که چی می خوای؟؟؟؟؟
می خوای یه کاری رو بکنی ولی نمی تونی.... اصلا نمیدونی که آیا درسته ؟؟؟؟.. یه همزبون میخوای که باهاش صحبت کنی.... بین این همه دوست... بازم تنهایی... توی فکرات...
همون موقع ها کسی رو از خودت می رنجونی ... بدون دلیل خاصی..
همون موقع ها یه چیزی هست که می خوای به کسی بگی ولی نمیگی...
فرصت هایی رو از دست میدی.. اما حتی نمیدونی که آیا واقعا فرصت هستن؟
اعصابت داغونه.... ولی غرورت اجازه نمیده که نشونش بدی.. ولی تابلو هستی... همه میفهمن که یه چیزیت هست.....
اگه سیگاری بودم الان حال میداد می رفتم توی پارک یه پاکت دود میکردم.. ولی آخه از سیگار هم بدم میاد....
همون حرف همیشگی که ای کاش نمیدونستم و نمیفهمیدم تا راحت تر می بودم....
سوالم از خودم اینه.... آخه چرا ؟ .... جوابشم میدونم... چرا که نه ؟...
تو هم میدونی چی کار کنی؟؟؟... اون بالا سمت راست یه ضربدر هست... روش کلیک کن.. برو پی کارت.....
خدا عقلم بده...