۳ تا چراغ قرمز. ۸ تا پمپ بنزین. ۲ تا کوه ۱ امام زاده ....
شغل اکثر ساکنانش رانندگیه...
زندگی راحت... خیلی راحت تر از تهران ... یه رفیق جدید که کلی مرام داره...خیلی بیشتر از رفیقای تهرانی!!!!
قلیون برازجانی... یا یه همچین چیزی
و من و یه فقره FH 12 که با کفش نمیشد بری بالا... و یه فقره scania که حالشونو بردم........
*******************
آقا من میرم سر کار... انقدر نپرسین.... ۸ صبح تا ۵ عصر. محل کارم هم توی سهرودیه...یه کار پژوهشی... بقیشو نمیتونم بگم چون بیس نظامیه.. و تریپ سیکرت بازیو از این حرفا.....
*******************
راستی کتاب علم بازاریابی شبکه ای ما هم مجوز ارشاد رو گرفته ... البته حق الترجمه کتاب هنوز مجوز پرداخت نگرفته... یعنی از مانی پانی خبری نیست.
اول سلام٬اول
مثله جبران خلیل جبران
هر جا هستی خوش باشی
راستی مواظب باش!!شهرضا ورژن اصفهانی قزوینه :)))
نگفتی چند تا چراغ سبز داشت !؟ D:
زندگی اصولا توی تهران ممکن نیست !
اون فقره ها رو هم می دونم گقد باهاشون حال می کنی !
بابا پژووووووهـــــــــــــــــش
این قصه سر دراز دارد ......
بابا مبارکه .... دست مارو هم بگیر .
وبلاگ جالبی دار ید.
موفق باشید
خوب . . . میبینم که هوایی شدی !!
سلام...خیلی خیلی مواظب باش...یه چیز تو همون مایه های قزوین:دی.....همچین هم آدمای خوبی نیستن اما با اینکه شهر کوچیکی دارن آدمای بزرگی دارن...راستی مهران نمیدونی چه کار بزرگی در زندگی من انجام دادی...سر فرصت بهت میگم....کار نو هم مبارک...ببینم قرار شد درس بخونی چی شد؟....قربانت/بامشاد