فکر کنم کل داستان همایش وبلاگ نویسان جوان رو که پنجشنبه عصر توی باشگاه وبلاگنویسان ( سر کردستان توی پارک گلها) برگزار شده بود توی عنوان پست نوشتم.
یه آقا خفنه بود که بهش میگفتن دکتر... بوترابی نامی که میگفتن مدیر پرشینبلاگه....
از اونایی که خیلی حس مدرنیته بودن بهش دست داده و در عین حال دوست داره که ارزشهای انقلابی و دینی رو هم حفظ کنه.
و آدمی دیدم مهربان که از وبلاگ نویسی نون میخورد.. ( قدرت خدا !!! ) و من از اون خوشم اومد چون که گفت بلاگ اسکای مخفیه و مدیرش خودشو رو نکرده .. مثل اون صادام و من خوشحال شد......
خلاصه یه همایش مسخره که آدم توش احساس میکری اگه چند سالیه یه لونه مجازی داری که مال خودته... نه براش اجاره می دی و نه کسی توش بهت امر و نهی میکنه نه خود سانسوری میکنی و هرچی دل تنگت میخواد مینویسی.... حس میکردی این آدما جمع شدن تا به زعم خودشون این حرکتای جوونانه رو سامان بدن.... و به برداشت من تنها آلونک خیلی از آدمای هیچی ندار رو خراب کنن.
این هیچی مال دنیا نیست.. دوسته... آزادیه... دله....
شایدم یه پلن اقتصادیه که اونایی که مخ اقتصادیشون یکم عیب داره یا عادت به استفاده از منابع دولتی دارن اجراش میکنن...
شایدم من خر... من گاو.... و اونا دارن کلی کارای مثبت میکنن.
شایدم زمین گرده ..... و روی شاخ گاو نیست... کی میدونه ؟
*****************
اما نکته جالب این جور قضایا که منو بهش جذب کرده بود شاید دیدن آدمایی بود که حتی نمیدونی پسرن یا دختر نمیدونی چند سالشونه و ..... و این آدما رو ملاقات میکنی.
که توی این داستان ما یه دختر خوشگل با چشای نافذ رو ملاقاتیدم.
و اون خیلی با نمک و خوب بود.
و آمما.....
یه دختر 5 ساله بسیار ناز و خوردنی که باورتون نمیشه ... یه وبلاگ داشت و وقتی وبلاگش رو لود کردن با شیرین ترین مزه ای که تا حالا شنیده بودم گفت ... اااااا وبلاگه منه.... هر چند خجالت کشید و روی سن ( صن؟ ثن؟) نرفت ...
میخواستم لینک وبلاگشو بزارم اما پیدا نکردم.
****************
و آما از همه اینا مهتر اینکه من دارم میرم نطنز ( یعنی نه ... طنز) و دیگه بنی بشری فعلا منو نمیبینه....
من اول . . .
الان فکر کنم باید یه کم قرمز بشم . . . !!
جالب توصیف کردی . . . یه جوری که خواننده خودش می فهمه که دفعه بعد تو این نشستا حضور پیدا نکنه بهتره !!
مهران ...
....
اما من فکر می کنم که شرکت کردن در این نشست ها اگر هیچ نفعی نداشته باشه بهترین حالتش اینه که می تونی با دوستانی که برای شما کامنت می زارن ولی شما اونهارو نمی شناسین آشنا بشین و بلاگر های مختلف بشناسید و شاید از نزدیک باهاشون ملاقات داشته باشین
http://parmida.persianblog.com این هم وبلاگ اون دختر کوچولو
سلام ...
یعنی یه جورایی کپی اسلامی قرار ملاقات بلاگ اسکایی بوده! خوب مهندس یه خبر میدادی بلاگر های CATC رو می ریختیم اونجا بفهمن CATC دارای چه پتانسیلهایی هستش!
بازم سفر بخیر ... حالا که میری سمت نطنز و کاشون ۲ تا جا هم هست که توصیه می کنم حتما بری . یکی نیاسر هستش که غار و آبشار خوبی داره یکی دیگم ابیانه است که بافت سنتیش واقعل بکره ...
خوش بگذره ...
احسنت بر شما عزیز دل برادر ...
احسنت و تبارک الله .......
با قسمت نشست موافقم .. با سخنرانی مخالف !
سلام بر فامیل گرامی!
سفر به خیر فامیل .
خوش بگذره فامیل !
من جنبه ندارم فامیل !
ذوق کردم باهاتون فامیل شدم فامیل !
تیک گرفتم رفت فامیل !
به امید دیدار فامیل ...
نه عزیز کاریت ندارم ...