وقتی که دو سه متر زیر زمین داخل قبر تاریک و نمور داری رو به قبله میخوابونیش و کفن رو از روی صورتش بر می داری تا زیر سرش خاک بریزی... به کمک همون یه ذره نور خورشید .... با تمام وجودت چشم میشی تا کوچکترین حرکتی رو ازش ببینی و اونوقت با تمام وجود صدا بشی و داد بزنی که زنده است.... شما اشتباه کردین... زنده است....
اما هیچ حرکتی نیست.....
شنبه ۲۵ ام سالگرد فوت مادربزرگم برگزار میشه... پارسال خیلی دلم میخواست در بارش بنویسم اما چون داییم یعنی پسر آخر مادربزرگم خارج از ایران و از قضیه بی خبر بود.. نمیتونستم ....و الان یک سال گذشته....
خدا بیامرزدش....
آبی تر از آنیم که دلتنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
روحش شاد - روانش پاک .
salam....tasliat migam vali mamanbozorge manam chan vaghte pish salesh bood...hala to ham enghad tablighat nakon vase khodet...daram bar migardam in jome:)) khob be har hal har chi bashe kare boyorgid ar haghe man kardi vali bayam bemon to kaf ta badan beeht begam...chakeretim/bamshad.....
خدایش بیامرزد ...
خدا رحمتش کنه .
منم هنوز صورت پدربزرگم توی قبر رو یادمه .....
همین حسی که میگی رو داشتم .......
روحش شاد !
انشاالله که غم آخرتون باشه
خدا بیامرزش
چقدر تو آپ مردی تو این مدت ...
با بامشاد جان موافقم ...
همیشه بعد از سلام علیک همینو میگه ...
مردی = کردی *