شمال.

دیشب بدون مقدمه و برنامه قبلی ساعت ۱۲.۵ شب رفتم شمال ....

جاده خلوت... یک ساعت توی مه محدوده گدوک.... از پل سفید تا خود ساری بارون توی مسیر رفت و برگشت...

یه سوک سوک اول ساری... و برگشت......  ۹ صبح تهران بودم....

خیلی خوب بود.... سفر همیشه خوبه.... مخصوصا اگه با آدمای جدید آشنا بشی....

فقط یکم این ماشین قدیمی شده.....

من الان فقط خو...ا....ب......م.....

نظرات 4 + ارسال نظر
یک منتظر پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:23 ق.ظ http://tribun.blogsky.com

چیزی از ما شدن نمی دانید
ظاهرا مثل سنگ میمانید
زندگی تان پر از خرافه شده است
عشق از دستتان کلافه شده است
او که عاشق شدن گناهش بود
مرگ تاوان اشتباهش بود
من به حافظ تفالی زده ام
من به آینده ها پلی زده ام
خواهد آمد کسی که در راه است
طرف صحبتش دل چاه است
به بیابان امید خواهد داد
اقتداری به بید خواهد داد
سر کوچه چراغ خواهد زد
وسری هم به باغ خواهد زد
درصف اقتدا نخواهد ماند
او فرادا نماز خواهد خواند
او که یک شب گریست خواهد رفت
آبرویی که نیست خواهد رفت
ازشما اعتراف خواهد خواست
که بگویید تازیانه کجاست
زود از فرصت استفاده کنید
روی خود نقشه ای پیاده کنید
شاید او از تبار باران شد
شاید از آمدن پشیمان شد

تیم نقد و بررسی وبلاگها پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:32 ق.ظ http://naghdeweblog.blogsky.com/

اگر مایلید وبلاگ شما مورد بررسی قرار گیرد
یا علاقمندید تا در بحث های ما شرکت کنید:

http://naghdeweblog.blogsky.com/

منتظر شما هستیم.

خسته پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:43 ق.ظ http://bandari.blogsky.com

سفر با قدیمی ها حال می ده .

سما دوشنبه 30 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:10 ق.ظ

آخی .... نازی دوستم ! بچه به این کوچولویی اینجوری نمی ره شمال که !!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد