شنبه این هفته ساعت ۴ ماشین رو جلو در دانشکده پارک کردم و رفتم تو ... ساعت یکربع به ۶ اومدم بیرون و هرچی استارت زدم دیدم ماشین روشن نمیشه!
دیدم درب کاپوت بازشده....
بعله.....کاپوت رو زدم بالا و دیدم باطری ماشین رو بردن!!!!
تا اینجا یه طرف.. از اون باحال تر وقتی بود که تصمیم گرفتم ماشین بیارم توی دانشگاه... و نظرات مسئولین بعد از تعریف کردن ماجرا:
معاون امور دانشجویی:
طبیعیه.... چند وقت پیش باتری یکی از کارمندارو زیر پل گیشا برده بودن!!!
- بعد اونوقت این دختر قرتیا که ماشین میارن تو دانشگاه داستانشون چیه؟
- اونا از قبل آرم دارن... از یه تاریخی به بعد دیگه آرم به دانشجوها نمیدن.
حالا به آقای دکتر فلانی بگین که ایشون مسئول آرم تردد دانشجو ها هستن.
آقای دکتر فلانی:
من درک میکنم اما خوب نمیتونم به شما آرم بدم... اونوقت باید به همه بدم.
آخه آقای فلانی من که هر روز توی دانشگاه هستم ... خیلی وقتا زودتر از کارمندا میام و دیرتر از اونا میرم یه فرقی با بقیه دانشجوها از این نظر دارم دیگه.
نمیشه ببخشید. حالا شما به شورای صنفی بگو ... اونا اعتراض خودشون رو بگن...!!
رئیس دانشکده: ( این رئیس دانشکده ما خیلی باحاله و من با بی خیالیش خیلی حال میکنم.... اصولا مسئاله رو حل نمیکنه... صورت سوال رو هم پاک نمیکنه... بلکه یه طوری وانمود میکنه که سوال کردن نداشته اصلا....)
[با لحجه شمالی:]
- به به ... آقای مهرانی... اشکالی نداره... عادیه.... اصلا میخوای ماشین بیاری تو دانشگاه که چی بشه؟ فکر میکنی اینجا امنه؟؟!! .... همین پارسال ضبط ماشین پسر من رو توی خود دانشگاه بردن.
- پس اون طرف هم آدم با معرفتی بوده که وایرای ماشینو با خودش نبرده...!!!
- آره بابا..... ناراحت نشو.... عادیه جانم!!!! حالا تو سعی کن هیات علمی دانشگاه بشی... اونوقت میتونی راحت ماشین بیاری تو....( اینم از انگیزه....!!! دیگه چی میخوام من!!!)
سلام مشتی ...
اولا خشنود باش که ماشینتو نبردن... چون در اون صورت به جای زیارت این دکتر مکترا که گفتی باید معاون پاسگاه و رییس آگاهی رو ملاقات میکردی که اونجا هم یحتمل به جای باطری دزد مینداختنت بازداشتگاه( البته رییس پلیس مشغول اقامه نماز جماعت هستندhttp://www.kabulpress.org/my/spip.php?article1246)
(التماس دعا . خدا قسمت کنه ما هم پشت سر حاجی ۲ ۳ رکعت نماز قضا بخونیم به یاد جوونیا)
دوم این که شما باید از وسیله عمومی استفاده میکردید و اصلا حق نداشتید با وسیله شخصی توی خیابونهای تهران گلگشت بزنید
چهارم این که هی بهت میگم بیا بریم هیئت علمی بشیم میگی نه و بده و تخخه و از این حرفا
ببخشید سومی رو یادم رفت(تا عید فطر فکر میکنم اگه یادم اوومد روز بعدش میام در گوشت میگم)