جلسه دفاع از پایان نامه

میگن پس فردا ساعت 11.5 باید دفاع کنم..... نمیدونم تفنگم رو هم ببرم یا نه.... اصلا من اینجا چیکار می کنم؟ چرا باید از خودم دفاع کنم؟ اصلا باید از خودم دفاع کنم یا از عمر رفته یا ....  اگه یه کسایی مثل دکتر طالبی نبودن مدت ها پیش ولش می کردم میرفتم....فقط امیدوارم زودتر تموم شه. روزایی بود که دوستشون نداشتم... این روزا رو با یه امید قشنگ در آینده تحمل کردم...

نظرات 4 + ارسال نظر
ستاره سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:05 ب.ظ

فداش بشم .. دیگه تمام شد
دیدیدی تفنگ نمی خواست ....خسته شدی این حرفهارو می زنی وگرنه این روزها بهترین روزهای زندگی هستند

موفق باشی

من بشم..... البته اگه صادق باشیم بهترین روزای زندگی نبود.... ولی کنار شما بودن تحملش رو برام آسون میکنه...

تیستو چهارشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:19 ب.ظ

باز هم شما...انقدر موندید که از همه اون روزهای رفته دفاع کنید...

خیلی خوشحال شدم
اگه میدونستم صبح میومدم شیرینی دفاع رو باهاتون صبحانه میخوردم!!D:

مرسی....
بالاخره همه ی آدما یه حماقت هایی توی زندگی شون می کنن...

قدمتون روی چشم.... دیدن گهگدار شما و پسرتون توی کوچه برای ما که شیرینیه ....

ساقی چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:43 ب.ظ http://jolayekhoda.blogfa.com/

دیدی درد نداشت

داشت به خدا.... هنوزم جاش درد میکنه....

مهدی شمسی چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:32 ق.ظ http://Khanehyesahra.blogfa.com

سلام به شما همسایه خوب.
ممنون از اطلاع رسانی شما . در اولین فرصت پیگیری می کنم.
راستی امیدواریم دفاع از پایان نامه ی تان هم به خوبی برگزار شده باشه به نمایندگی از دیگر همسایه های خانه ی صحرا به شما تبریک می گوییم و امیدواریم در دفاع از پایان نامه ی زندگی هم همیشه موفق و پیروز باشید.

سلام.
سپاسگزارم. امیدوارم که شما هم همیشه شاد و پیروز باشید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد