این رو بنویسم ... دیگه به جون خودم میرم درس میخونم

جالبه:
در ایرباس هر موتور 50000 پاوند در سطح دریا تولید تراست میکنه ولی چون در 30 هزار پایی مپره.... تقریبا تراست ثلث میشه... مثلا بگیم حدود 20 هزار پاوند.
چون 2 تا موتور داره میکنه به عبارتی 40 هزار پاوند Thrust.
و ایرباس در هر ساعت به ازای هر پاوند تراست 0.35 پاوند سوخت مصرف میکنه.... بعنی :
14000 = 0.35 * 40000 پس در هر ساعت 14 هزار پاوند ( حدود 7 تن ) و اگه 3 ساعت در پرواز باشه... حدود 21 تن سوخت میخوره و معمولا برای برگشت هم میخوره.... مثلا از اینجا تا کیش بخواد بره.... 42 تن سوخت میزنه...
حالا.........
747 که 4 تا موتور داره.... و میتونه 12 ساعت هم پرواز کنه............ حدود 150 تن سوخت میزنه.... واووووووووووووو

آخی نازی مهرانی

سلام سلام....
من خوابم ویاد.... یکی من بگیره.......... من دارم ویفتم....
راستی از اینکه نظراتون رو انقزه... زیاد بید....... معلومه که من 3.5 ساعت دیگه امتحان جت داشته بیدم... و 6 ساعت دیگه باید امتحان تاریح در وکنم....

تفاوت

سلام .... این متن رو توی یک وبلاگی به اسم زنانه خوندم ... ببخشید که اگه کلماتی توش هست که زیاد عرف با ادبا نیست...
--------------------------------------
چندسال پیش با تعدادی از آشنایان روانه رستوران دیسکو ی ایرانی شدیم ( بعله من دیسکو هم می رم، قراره کم کم سیگار کشیدن رو هم شروع کنم، و در عوض خجالت کشیدن رو مدتهاست که ترک کرده ام )
جمع ناجور و نا همگونی بود. و محیط کم یا بیش عذاب آور، تعداد نسبتا زیاد بود و مسئول رستوران میز بزرگی را به ما اختصاص داد. و هر کسی مشغول صحبت با کسی شد. مدتی که گذشت خانمی سر میز ما آمد و پرسید که آیا می تواند سر میز ما بنشیند یا نه؟ گفت که تنها است و نمی خواهد مورد مزاحمت افراد قرار بگیرد. من گفتم : البته که می توانید بنشینید ، خیلی هم خوش حال می شویم ، و این خودش کار جسورانه ای است که زنی به تنهایی به دیسکو برود. آنهم دیسکوی ایرانی. گفت : جسورانه نمی دانم. ولی حوصله ام در خانه بد جوری سر رفته بود.
وسایلش را سر میز ما گذاشت و کمی نشست و بعد بلند شد رفت وسط پیست و به تنهایی شروع به رقصیدن کرد. زنی بود حدود 35 ساله و زیبا. ومن همچنان به او که به تنهایی می رقصید نگاه می کردم و جسارتش را تحسین می کردم.
همین موقع مردی از آنسوی میز خودمان آمد و کنار من نشست. می شناختمش. یکی از به اصطلاح آشنایان بود. به من گفت ، چرا گذاشتی سر میز ما بشینه ؟ گفتم چه طور مگه ؟ تازه او که پیش من نشسته و اگرشما خوشتان نمی آید می توانید سر جای خودتان که آنور میز بود بنشینید. گفت : می شناسیش؟؟ گفتم نه . گفت : می دانستم. بابا تو خیلی ساده ای، طرف خرابه. یک نگاهی به او کردم و به زن که داشت می رقصید و گفتم چی چیش خرابه ؟ گفت : بابا خودت رو نزن به اون راه دیگه ، طرف جنده است. سعی کردم دودی را که از کله ام بلند شده بود نبیند و پرسیدم، منظورت اینه که فاحشه است؟ تن فروش است؟؟ گفت آره، فکر می کنم آن هم هست. گفتم فکر می کنی یعنی چی؟؟ برای چی به او این تهمت ها را می زنی؟؟ گفت آخه تو که نمی دانی ، این خانم دفه اول که همدیگر رو دیدیم با من خوابید.
گفتم : و به همین خاطر جنده شد؟؟ گفت : خب زن خوب که در اولین دیت با کسی نمی خوابه .
گفتم : تو دفه چندم بود که اون رو می دیدی؟؟
گفت : یعنی چی ؟؟ سئوالم رو تکرار کردم. گفت نفهمیدی مگه بابا. گفتم که دیت اولمون بود. و همون هم شد. دیگه ندیدمش.
پرسیدم : ازت پولی خواست؟ بهش پول دادی مگر که میگوئی جنده است ؟؟ گفت : نه ...اما تو متوجه نیستی .
گفتم : نه آقا ، شما متوجه نیستی ، اگر اون به خاطر همبستری با تو در اولین ملاقات جنده شده. تو هم که دفه دهم نبود که می دیدیش آقا جان ، شما هم در اولین ملاقات با این خانوم به رختخواب رفتید. اگر کسی با این کار جنده شود. ما اینجا دو تا جنده بر سر این میز داریم. با این تفاوت که من همصحبتی با آن خانم را به همصحبتی با تو ترجیح می دهم. چون تا همین جا می توانم بگویم یک خصوصیت خوب دارد که در تو ندیده ام. آقا با ناراحتی به من نگاه کرد و گفت : مثلا چه خصوصیتی را می فرمایید ؟؟ خوب ببینید آقا ...اگه اون جنده است شما هم جنده هستید. اما او حداقل دهن لق نیست.
و به سوی پیست رقص رفتم و با آن خانم رقصیدم.

عجله نکن ... فرصت نیست.         
                                                         (اوشو - عارف معاصر هندی)

متن pdf نامه ی ابراهیم نبوی به خامنه ای رو بخونین ... جالبه.

دوران امتحانات

اولا سلام.(وبلاگی )
از اون جایی که این مطلب مهندسا با مخالفت همه روبرو شد ..... مطلب بعدیشو دیگه نمینویسم و زیر همین قبلیه میزارم. (ولی جالب بودا... )
 دوما که :‌( اخلاقی)
من امروز فهمیدم که در پروسه ی آدم شدنم یک مرحله دیگه رو هم باید جلو برم . امروز روز خوبی بود ... شاید دوستی یکی رو از دست دادم ( یعنی تصمیم گرفتم که از این به بعد از دست بدم ) ولی به نتایجی در مورد خودم رسیدم که خوب بک جورایی همیشه قرار نیست اونی رو که تو دلمه ... حتی اگه از روی دوستی باشه به یک دوست بگم. نه.. یک دوست .
فقط اون دوستایی که جنبه اش رو ندارن که باهاشون رو راست باشی.
یا اونایی که نتونن وقتی اشتباه میکنی تحملت کنن.
به هر حال وظیفمه که به همه ی دوستایی که تا حالا منو تحمل کردم احترام بگذارم هر چند با اونایی که نتونستن تحملم فقط کاری ندارم.
(وای که چقدر این آهنگ وبلاگ مصطفی قشنگه ... )
سوما که : (زمانی)
نمیدونم که این حرفمو قبول دارین یا نه ؟ اینکه زمان امتحانات با همه سختی اش ولی لذت بخشه ... آدم کاملا احساس میکنه که از همه ی وقتش  داره مفید استفاده می کنه ... البته اینکه یادش میاد چقدر به خاطر یک درس ساده سر کلاس رفته و عمر تلف کرده ... وای وای

ساده بگم.  حدود ۳۰  جلسه ی ۱.۵ ساعته سر دینامیک رفتم ... ولی در تمام اون لحظات میدونستم که این درس خوندنش فقط کار یک روزه ... اگه خیلی بخوای توی باغش بیای ... ۲ روز هم ازش تمرین حل کنی .. یعنی خدا وکیلی ۳ روزه میشه این مباحثی رو که توی ۴ ماه خورده خورده و با کلی عذاب بهت میگن یاد بگیری ... فکرشو بکنین توی این مدت  ۴ ماه چقدر آدم رو به پوچی توی استفاده از زمانش میرسونه ... و الان که توی اون ۳ روز به سر میبری چقدر لذت بخشه ... (‌ شاید همین تفکر باعث میشد که در طول کلاسا فقط با این و اون شوخی کنم و به کریم بیچاره تیکه بندازم ... خداییش استاد خوبیه ... ولی خوب خودشم نباشه جزوش کافیه )
البته این در صورتیه که شما هم مثل من از اون دسته آدمایی باشین که در طول ترم درس نمیخونن و همه رو برای آخر ترم میزارن ..
این یک خوبی داره که توی مدت ترم از زندگی ات لذت میبری...( و در طول کلاسا می تونی مرتب با این و اون شوخی کنی و خوش بگذرونی )...  و یک بدی داره که اگه توی این ۲ یا ۳ هفته امتحانات یک مشکل خانوادگی برات پیش بیاد که ذهنتو تمام وقت مشغول به خودش کنه ... اونوقت به راحتی آب خوردن مشروط میشی (‌ مثل ترم ۳ خودم)

راستی امید جان دستت درد نکنه ....