الهی من بمیرم . . .


 

امروز یکی از فامیلامون داشت با مامانم تلفنی صحبت میکرد....  اون ور خط شاکی .... که به کارام نمیرسم صبح به صبح باید پسرم رو بیدار کنم صبحونه بهش بدم ببرم برسونمش . . . برم میدون براش میوه و شیر و خرت و پرت بگیرم . . . ناهار درست کنم ..... فرصت نمیشه خونه رو مرتب کنم ... عصری برم اون ور شهر دنبالش . . . بچم خسته و کوفته . . .

الهی من بمیرم . . .


پسرش سربازه
 

با کامپیوتری که کی برد نداره .و با ماوس تایپ میکنی .



یادش بخیر      http://www.mehranweblog.persianblog.com

آدرس بلاگ اسپات قبل از اون رو حتی یادم نیست.   

امتحانات من


اتفاقی که میفته اینه :
۱ - در طول  ترم مغرورانه به خودت میگی که بابا این درسا چک و چرنده .. شب امتحان میخونم ...

۲ - شب امتحان به خودت میگی درس رو باید در طول ترم خوند .. یه شبه که نمیشه کاری کرد ... مگه اینکه فردا تقلب کنم...

۳ - بعد سر جلسه امتحان هم استاد سختگیری میکنه هم یکهو  وجدان درد میگیری ناجور ..

نتیجه این که :‌
ورقه امتحانت رو تقریبا سفید تحویل میدی...
بعد که از جلسه میای بیرون به خودت میگی ... خاک .. حتی اون چیزایی رو هم که بلد بودی ننوشتی ...


بعد من میگم حالم خوب نیست.... شما باور نمیکنین...

......






شاید اگه قرص زرد هارو بخورم خوب شم .. 
دکتر من میگه قرص قرمزا رو بخور تا کور رنگیت خوب بشه...... بعدش برو سراغ سفیدا ... ولی همه قرص هایی که میخورم سیاهه....

---------------------------------
هنوز اون چیزی که باید یکهو بزنه به مخم ... بعدش من بگم یافتم یافتم .. نزده...
از بس که از بچگی کپی کردیم...    چه ربطی داره ؟‌
نه ؟

خدایا . . . میشه بسه ؟ ؟ ؟

بدی ویرایش کردن اینه که باید اول قبلی ها رو پاک کنی بعد مطالب جدید رو بنویسی ....
کاشکی میشد واسه زندگی با یه Ctrl+N فایل جدید باز کرد... ولی اگه نمیشه حتما حکمتی داره . . .
راستی گوشیم فعلا درسته . . . خودش خشک بشه  ... خوب میشه
سعی کنین کاور پلاستیکی داشته بشه... تا

یه جیزیه که باید به فکرم برسه.... نمیدونم جرا نمیرسه . این خدای مهربون هم که فعلا گیر داده به ما .. ول نمیکنه ...