-
مشهد.
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1387 15:03
..... بماند.....
-
افسانه شخصی
سهشنبه 22 مردادماه سال 1387 10:41
تحقق بخشیدن به افسانه شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است. همه چیز تنها یک چیز است و هنگامی که آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان دست به دست هم می دهند تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی .................... (پائلو کوئلیو) ------------- باز دارم میرم سفر....گهر.... و دارم از دست این خونریزی های عصبی بینی راحت میشم... همش بستگی به...
-
یاد بگیرم که:
شنبه 12 مردادماه سال 1387 13:14
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
-
این روزای من
یکشنبه 6 مردادماه سال 1387 14:13
دارم اصلاح می کنم. وسطش یاد یه کار کوچیک چند ثانیه ای میفتم که یک ماهی هست میخوام انجام بدم اما همش یادم میره. وسط اصلاح تصمیم می گیرم اون کار رو انجام بدم. میرم اتاق اونوری.... اما توی همین دو, سه قدم راه ... یادم میره اون کار چی بود... هرچی فکر میکنم یادم نمیاد. تلفن زنگ میزنه. صحبت می کنم. شاکی میشم. ناراحت...
-
دلم از خاطره های بد جدا...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1387 11:18
دست هایی که کمک می کنند, مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند. (کوروش کبیر) ----------- هی میشکنی ... میشکنی ... میشکنی... آخرش میخوای همرو به هم بچسبونی.... نمیشه !!!
-
شعرى از پابلو نرودا
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1387 15:36
چقدر این شعر زیباست.... ممنون از دوستی که برام ایمیلش کرد: اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر قدر خودت را ندانی، آرام رو به مردن می نهی ------------ زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. آرام رو به مردن می نهی ------------ اگر بردهی عادات خود شوی، اگر...
-
ماهی
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1387 09:22
یه روز دو تا ماهی قرمز توی یه برکه زندگی میکردن. یکی از ماهیا همش غصه می خورد که اگه من بمیرم دوستم تنها می شه .... این ماهی از بس که غصه خورد ... دق کرد و مرد.... و ماهیه دیگه تنها شد... و سالها تنهایی زندگی کرد...
-
خسته
یکشنبه 23 تیرماه سال 1387 11:06
خسته ام از این همه حماقتی که در اطرافم هست....
-
finance
یکشنبه 16 تیرماه سال 1387 13:59
توی ویکی پدیا فاینانس اینطوری دسته بندی شده: 1 The main techniques and sectors of the financial industry 2 Personal finance 3 Corporate finance 3.1 Capital 3.1.1 Sources of capital 3.1.1.1 Capital market 3.1.1.2 Money market 3.1.2 Borrowed capital 3.1.3 Own capital 3.1.4 Differences between shares and debentures 3.1.5...
-
تو زندگی
جمعه 14 تیرماه سال 1387 11:59
تو زندگی منتظر باش اما معطل نباش. تحمل کن اما توقف نکن. قاطع باش اما لجباز نباش. صریح باش اما گستاخ نباش. بگو آره اما نگو حتما. بگو نه اما نگو هرگز.
-
کتاب اول دبستان و قصه های این دوره و زمونه
چهارشنبه 12 تیرماه سال 1387 09:21
دهقان فداکار پیر شده و احتیاج به کمک داره، درتهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، کبری موهاشو مش کرده و...
-
کلاس ۷ ساعته.
سهشنبه 11 تیرماه سال 1387 08:55
از ساعت ۳ عصر تا ۱۰ شب!!!! و فقط ۶:۱۵ تا ۶:۲۰ به مدت ۵ دقیقه استراحت.... و کلی چیزای جالب برای نوشتن.... باید انتخاب کنم از ۱۲۰ صفحه ای که یادداشت برداری کردم!!!! بر می گردم....ههههههه
-
زن ها فرشته اند
شنبه 8 تیرماه سال 1387 10:22
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه . بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه . ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن. وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه : - آه چه جالب شما مرد هستید ! …. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز...
-
ویلان
سهشنبه 4 تیرماه سال 1387 11:39
این داستان کوتاه رو یکی از دوستان ایمیل کرده بود... خیلی قشنگه... میزارم اینجا که برام بمونه: هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم. ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، آدمی مفلس و بدبخت که...
-
بخشی از وصیت نامه
شنبه 1 تیرماه سال 1387 13:51
دلم نمی خواد اگه یه روز مردم منو توی بهشت زهرا یا این جور جاها دفن کنن... دلم می خواد منو جایی دفن کنن که قشنگ باشه... طبیعت باشه... و آدمای زیادی بطور منظم اطرافم دفن نشده باشن. اگه یه روز بمیرم دلم میخواد منو یه جایی مثل هزارجریب مثل گردنه حیران.... یا مثلا کنار دریاچه گهر دفن کنن. شاید حرف از مرگ جالب نباشه... اما...
-
یه دل میگه برم برم... یه دلم میگه نرم نرم...
یکشنبه 26 خردادماه سال 1387 18:02
جالبه که مثل سالهای قبل توی خرداد ماه قاطی کردم.... رفتم سالهای قبل همین موقمو مرور کردم....ببینم پارسالا این موقع ها چیکار میکردم... امسال توی این ماه... توی فصل امتحانا...توی وضعیت نمیدونمم... نمیدونم برم یا نرم...؟ ------------- اصلا سرحال نبودم ... با یه دوست خیلی خوب قدیمی حرف زدم و کلی سرحال اومدم... دوست دارم...
-
خوشبختی
جمعه 24 خردادماه سال 1387 10:02
به نظر شما کدوم یک از این افراد خوشبخت ترند؟ ۱- بچه تپلی که فقط یه شورت پاشه و روی تختش دمرو دراز کشیده و پاهاشو توی هوا تکون میده و بزرگترین مشکل زندگیش اینه که الان که داره با نی آب پرتقال میخوره ... نمیتونه تا ته لیوانشو بخوره و چند قطره توش باقی میمونه... ۲- یا مدیری که شرکتش به بحران خورده و توی پرداخت حقوق...
-
اینترنت حال آفرین
سهشنبه 21 خردادماه سال 1387 20:41
چه حالی میده وقتی کامپیوتر رو روشن میکنی .... خودش به اینترنت بیسیم جایی که نمیدونی کجاست وصل بشه .. و پیغام بده که شما متصل شدید !!!! اونم با سرعت بالا.....
-
اولین پایان نامه کارآفرینی
دوشنبه 20 خردادماه سال 1387 17:05
امروز اولین دانشجوی کارشناسی ارشد کارآفرینی ایران از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران از پایان نامه خودش دفاع کرد و با نمره عالی فارغ التحصیل شد.
-
امید
یکشنبه 19 خردادماه سال 1387 16:26
از گابریل گارسیا مارکز می پرسند اگه بخوای یه کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟ می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم امید آخرین چیزی است که می میرد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 خردادماه سال 1387 09:45
اینم از تعطیلات ....!!!
-
پنج خاصیت مداد
شنبه 11 خردادماه سال 1387 19:22
پیرمردی در حال نوشتن نامه ای بود که نوه اش پرسید: پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟ درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت: بستگی دارد...
-
خودخواهی...
جمعه 10 خردادماه سال 1387 23:12
یه آدم عاشق که این روزا ۱۵۰ دلار براش کلی پوله.... و حالا هم با یه پای گچ گرفته.... همونیه که بهش میگفتن مرد ۶ میلیون دلاری !!! این روزام میگذره .... و فقط خاطره هاست ... که چه شیرین و چه تلخ ... دست ناخورده به جا می ماند. ----- با یه ذهن خسته که برای آرامش هر بهایی رو پرداخت می کنه....
-
تصمیم
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1387 17:31
همیشه موقع گرفتن مهمترین تصمیمای زندگی تنها بودم... و همیشه تصمیماتی برام مهم بوده که ظاهرا از نظر دیگران چندان مهم نبوده....
-
واپسین سخنان کوروش
چهارشنبه 8 خردادماه سال 1387 08:38
-
محکمه الهی
شنبه 4 خردادماه سال 1387 07:18
یه شب که من حسابی خسته بودم همینجوری چشـــــــــامو بسته بودم سیاهی چشام یه لحــظه سر خورد یه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد تــو خواب دیدم محشر کــبری شده محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه به بنده هاش عتاب خطاب...
-
ویژن
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1387 07:29
ویژن هامو فراموش کرده بودم.. و فکر کردن بهشون رو... و خوشبختانه بعد از سالها کسی اونارو به یادم انداخت که دستیابی به ویژن های خودش در گرو من و امثال من نیست...!!!
-
سفر
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1387 08:11
همیشه حس سفر چه قشنگه....
-
صورتجلسه!!!
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1387 13:38
شنیده های همزمان تایپ شده پرت و پلا در چهارشنبه ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ ...صحبتای ۴-۵ تا از بچه ها بین دو کلاس درس دانشکده مدیریت دانشگاه تهران مقطع کارشناسی ارشد... مکان: ساختمان اساتید: یعنی یه آدم کچل با موتور گازی بعد تمام این آخوندا ردش میکنن باید اسب چی چی داشته باشه... اصلا امام زمام چی نوشته دورو برشو خوب کنه... میشه...
-
برزخ
سهشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1387 16:05
یه کم بیشتر از برزخ مینویسم ازین به بعد... اول از همه اینکه توی برزخ هر روز محرمه.. هر روز غذای مجانی میدن... دوم اینکه برزخ پر از خاکه .... تا بعد....